جبلي ,عليرضا
دوشنبه 8 فروردین 1390 6:48 PM
سال 1339 ه ش در خانواده اي متوسط و مذهبي در تبريز به دنيا آمد . پدرش فروشنده قند و شكر بود و وضع اقتصادي متوسطي داشت و مستأجر بودند . عليرضا دوره آموزش را با رفتن به كودكستان آغاز كرد . دوران دبستان را در مدرسه دانش تبريز گذراند و در تمام اين دوران ، در انجام تكاليف خود فعال و كوشا بود .
اوقات فراغت را با فروش تنقلاتي كه مادرش تهيه مي كرد ، مي گذراند و يا با برادر بزرگترش بازي مي كرد . از همان دوران كودكي فعال بود و اجازه نمي داد كسي در حقش اجحاف كند . تحصيلات راهنمايي را در مدرسه رازي و دبيرستان را در مدرسه دهخداي تبريز گذراند و موفق به اخذ ديپلم در رشته رياضي فيزيك شد .
با شروع انقلاب ، فعاليت خود را با پخش اعلاميه و شركت در راهپيمايي ها و تظاهرات آغاز كرد و در مجالس سخنراني مسجد شعبان كه توسط شهيد آيت الله قاضي طباطبايي برگزار مي شد ، حضور مي يافت . پس از حمله نیروهای نظامی شاه به تظاهركنندگان مسجد قزلي او را با چشمان اشك آلود ناشي از گاز اشك آور به خانه بازگرداندند . در تظاهرات 29 بهمن تبريز از مدرسه نيمه تعطيل خارج شد و در راهپيمايي شركت كرد . همچنين در فعاليت هاي مسجد جامع براي تهيه كوكتل مولوتف ، فعاليت چشمگيري داشت و تمام اين كارها را وظيفه خود مي دانست و مي گفت كه آرزوي پيروزي انقلاب را دارد .
بعد از پيروزي انقلاب ، وارد سپاه شد و تغييرات روحي او از همين زمان يعني در سن هجده سالگي آغاز شد . او جزو اولين افرادي بود كه در سپاه نام نويسي كرد و به عضويت آن درآمد . دوران آموزش نظامي را در كوه هاي شاهين دژ گذراند و بعد از آن در پادگان آموزشي سپاه خاصبان استان آذربايجان شرقي ، به آموزش سياسي و نظامي سپاهيان و بسيجيان پرداخت . با شروع جنگ تحميلي ، در مسجد زادگاهش كلاس قرآن و اسلحه شناسي داير كرد و بعد از آن تصميم گرفت عازم جبهه شود .
از جزء اولين گروه از افراد اعزامي به جبهه ها ( سوسنگرد ) بود . نقل است كه در دهلاويه مخزن آبي بود كه نشانه عراقي ها شده بود و با استفاده از آن نشانه خط را مي زدند و از همين طريق هم بود كه شهيد چمران را به شهادت رساندند و اين عليرضا بود كه با نارنجك منبع آب را كه خطرساز بود منفجر كرد و نشانة عراقي ها را از بين برد . او از جمله نيروهايي بود كه تا پايان محاصرة سوسنگرد ، در منطقه حضور داشت و با حداقل نيرو توانست بعد از هشت روز مقاومت به همراه شهيد علومي و مرتضي ياغچيان نجات يابد .
در بازگشت از جبهـه ، خانـواده او را كمتـر مي ديدنـد . به گلزار شهـدا ( وادي رحـمت ) مي رفت ؛ در مسجد محلة عمو زين الدين تبريز به اتفاق آقاي انصاري به كودكان و نوجوانان آموزش قرآن مي داد . برنامه هاي قرآني و تواشيح او چندين بار از تلويزيون پخش شد . در امر كمك رساني به جبهه فعال بود و ساير اوقات را در سپاه مي گذراند .
با هر انحرافي از خط امام و اسلام مقابله مي كرد . در جريان توطئه حزب خلق مسلمان تبريز و تسخير بعضي از پايگاه هاي آن فعاليت داشت . براي مقابله با شورشهای ضد انقلاب داخلي دركردستان به آنجا رفت و در درگيري ها حضور مستقيم داشت . همواره به خانواده و دوستان و همـكاران توصيـه مي كرد : « امام را تنها نگذاريد و از انقلاب اسلامـي كه حافـظ ارزشهـاي اسلام است محافظت كنيد و با ضد انقلاب همراهي نكنيد و از آنها كه به ظاهر در لباس حزب اللهي و يا روحاني تظاهر مي كنند دوري كنيد . دفاع شما از روحانيت به حق باشيد . »
عليرضا اوقات فراغت خود را بيشتر با مطالعه كتابهاي شهيد مطهري ، ورزش و تلاوت قرآن پر مي كرد . محمدرضا بازگشا نقل مي كند :
علاقة او به قرآن بسيار بود تا جايي كه در عمليات بدر به همراه ايشان كه معاون گردان بود به جايي مي رفتيم و او در حال تلاوت قرآن بود تا آن را ختم كند . در اين هنگام براي من وضعيتي پيش آمد كه لاعلاج شدم و عليرضا آيات باقي مانده را قرائت كرد و ختم قرآن كرد و بعد به كمك من شتافت . حتي زماني كه گردان درگير عمليات بدر بود ، فاصله زماني كه سوار ماشين بوديم تا به سوي قايقها برويم را به تلاوت قرآن پرداخت . به خودسازي و رعايت فرائض ديني اهميت خاصي مي داد و حتي در جبهه نوارهاي ويدئويي آيت الله شيخ حسين مظاهري را دربارة خودسازي براي بچه هاي گردان تهيه كرده بود تا از آن استفاده كنند .
عليرضا جبلي قبل از عمليات والفجر مقدماتي ، فرماندهي يك گردان رزمي را بر عهده داشت . روزي مشاهده كرد بعضي از افراد در اداي فريضة صبح كوتاهي مي كنند . ناراحت شد و زماني كه در يادگيري مسائل زرهي نيز از آنها كوتاهي ديد بسيار عصباني شد و با آنها برخـورد جدي كرد . به همين سبب فرماندة لشكر - مهدي باكري - او را بركنار كرد . او سعي مي كرد شأن و اعتبار پاسداري از اسلام و انقلاب را در بالاترين حد آن حفظ كند .
در طول حضور در جبهه ها چهار بار مجروح شد ؛ در عمليات رمضان ، مسئول گروهان دو بود كه با دوشكا به بالاي سرش زده بودند و زخمي شده بود . وقتي دوستان براي عيادت به منزلش رفتند ، خنديد و تعريف كرد : « وقتي زخمي شدم يك لحظه ديـدم بالاي سرم ستــاره ها مي چرخنـد همـان طـور كـه در كارتـونهـا يك نفـر مي افتـد پاييـن و بالاي سرش ستـاره هـا مي چرخند . » با اين گونه حرفها بچه ها را مي خنداند .عليرضا جبلي ، سرانجام در تاريخ 22 اسفند 1363 ، در عمليات بدر به شهادت رسيد .
او چهل و هشت ماه در جبهه هاي نبرد حضوري مستمر داشت و در عملياتهاي مختلفي چون خيبر ، والفجر ، رمضان ، بيت المقدس و بدر در قسمت هاي مختلف جنگيد . جنازه او را تاريخ 4 فروردين 1364 ، در گلزار شهداي تبريز به خاك سپردند .
منبع:"فرهنگ جاودانه های تاریخ"(زندگینامه فرماندهان شهید آذربایجان شرقی)نوشته ی یعقوب توکلی,نشر شاهد,تهران-1384
بسم الله الرحمن الرحیم
ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون. قرآن کریم
در قاموس شهادت واژه وحشت نيست . امام خميني
به نام الله و به نام آنكه هستي ام از اوست، آمدن از اوست و باز گشتم به اوست و تنها ما امانتي هستيم در نزد پدر و مادرانمان . امانتي كه خداوند آنرا داده و باز پس خواهد گرفت چنانكه خداوند درقرآن مجيد می فرماید:« انّا لله و انّا اليه راجعون »
سلام برانبيا ء,سلام بر اوصيا و سلام بر ائمه طاهرين و سلام برحضرت ولي عصر ( عج) يگانه منجي عالم بشريت و سلام ودرود بر نائب بر حقش حضرت امام خميني, اين ابراهيم بت شكن زمان .سلام و درود بر شهداي گلگون كفن اسلام عزيز و سلام و درودبي كران بر خانواده هاي محترم شهداء اين اسطوره هاي صبر و ايثار و استقامت
و شجاعت.
پدر و مادر عزيزم : حال كه مي خواهم روانة جبهه شوم پاي در پوتين مي كنم و روانة جهاد با كفر و الحاد جهاني مي شوم و سينة دشمن را نشانه مي روم نه اينكه كينه دارم بلكه مي خواهم ظلم و جور را در هم كوبم و دينم را احيا كنم و نگذارم يزيديان زمان طمع در آئين دين ما، ملّت ما، سرزمين ما داشته باشند بلكه با در هم كوبيدن اين ستمكاران انقلاب اسلامي ايران را به اكثر نقاط جهان صادر نماييم و آنرا در نهايت به
صاحب اصلي خود حضرت ولي عصر( عج) بسپاريم.
بار الها تو خود شاهد هستي كه بنده اين راه را آگاهانه انتخاب نموده ام و بر اين انتخاب افتخار مي كنم و بر خود مي بالم و از تو مي خواهم كه مرادر اين راه ثابت قدم و استوار گرداني و شهادت را كه آرزوي ديرينه ام مي باشد نصيبم فرمايي؛ گرچه مي دانم لايق شهادت نيستم.
بارخدايا : گرچه بندة حقير نتوانستم آنطور كه بايد خدمتي به انقلاب و اسلام عزيز بنمايم، بلكه اين خون ناقابل من بتواند جبران آن همه گناه و معصيت گردد.
بار الها از تو مي خواهم اگر زيادي گناهانم سبب شود كه شهادت نصيبم نگردد ,به گناهانم قلم عفو بكشي زيرا كه خود وعده دادي كه اولين قطرة خوني كه از شهيد مي ريزد تمامي گناهان او پاك مي گردد.
بار پروردگارا از تو مي خواهم توبة اين بندة گناهكار و عاصي و رو سياه را بپذيري و در زمرة و صفوف عظيم شهداء قرار دهي و اگر اين قطرة خون نا چيز و جان ناقابل بنده آن ارزش را دارد كه در راه گسترش اهداف اسلام و انقلاب اسلامي ريخته شود ,پس آن قدرت را به بنده عطا بفرما تا بتوانم با شجاعت و شهامت وايثار و شهادت حسيني با دشمن كافر روبرو شوم. آري ما در فرهنگ غني اسلام آموخته ايم بلي ما در مكتب حسين( ع) آموخته ايم كه زندگاني مادي نكبت بار است و نبايد منتظر باشيم تا مرگ ما را در بستر فرا گيرد بلكه بايد مثل مولايمان حسين( ع) به سراغ حيات اخروي و زندگاني جاويد گام برداريم و در نهايت به سوي معبود خويش بشتابيم. مگر آدمي چند بار مي ميرد؛ مگر بيش از يكبار مي ميرد، پس چه بهتر كه اين يكدفعه در راه خدا باشد .
چه زيبا گفت معلّم و استاد شهيد مطهري كه : شهيد شمع تاريخ است.
برادران، دوستان و خويشاوندان عزيز امروز روز امتحان است. دنيا مزرعه آخرت است .امروز روز ياري اسلام عزيز است. روز جهاد و روز اتفاق و روز اتّحاد است. يا
بايد حسيني شد و گرنه در صفوف يزيديان قرار مي گيريد. آري امروز روز جهاد است، جهاد در همة جبهه هاي الحاد چه داخلي با منافقين و توده و چه بيروني با شياطين شرق و غرب و صدام كافر اين عروسك و بازيچة ابر جنايتكاران تاريخ. آري امروز روز ياري اسلام است ,به خدا سوگند اگر كوچكترين غفلتي بكنيد و مشغول نفاق و غرق در زندگاني مادي شويد دين خود را نسبت به شهداء، اين جوانان و شاگردان مكتب حسين( ع ) انجام نداده ايد و در روز قيامت همه شما را پاي ميز محاكمة خواهيم كشانيد.
بيايد به فكر اسلام و به فكر جنگ و مستضعفين باشيد و به جنگز د ه ها و مستمندان كمك كنيد و در زير پرچم توحيد جمع شو يد و از تعصبات قومي و بو مي دست بردار يد كه اسلام نفي كنندة همة اين تعصبات است. اي امت مسلمان، اي پويندگان راه حسين( ع) بياييد دور هم جمع شو يد و به ر يسمان الهي چنگ بز نيد و متحد شويد و امام عز يز را ياري كنيد و تنهايش نگذار يد و با صفوف متشكل خود هر چه شيطان است اعم از بزرگ و كوچك از صفحة روزگار برچينيد و به زباله داني تاريخ افكنيد.
هرگز فريب افراد منافق و از خدا بي خبر و ساير گروهك هاي الحادي را نخوريد و روحانيت مبارز متعهد و آگاه را رها ننماييد و همواره جهت مبارزه با كفّار و ابر قدرتهاي شيطاني از روحانيت دفاع كنيد و از الهام بگيريد و به شايعات يك عده مزدور گوش فرا ندهيد كه مي خواهند با يك سري شايعات پوچ شما را منحرف سازند .
كساني پيدا شوند كه چه آگاهانه و چه نا آگاهانه مي خواهند چهرة انقلاب اسلامي و سپاه را در جامعه لگد مال نمايند و قداست سپاه را با شايعات بي اساس از بين ببرند؛ بدانند كه هرگز حلالشان نخواهم نمود و در پيشگاه باري تعالي شكايت خواهم كرد. برادران عزيز به ريسمان الهي چنگ زنيد و يك لحظه از ياد خدا غافل نشويد و تقوا را پيشه خود سازيد. باشد كه راه اسلام و شهداء را ادامه دهيد و فكر هرگونه تجاوز به حريم اسلام را از دشمنان سلب نماييد .
از كليه برادران سپاهي و بسيجي و ديگران كه كم و بيش با آنها بر خورد داشته ام حلاليت مي طلبم ,باشد كه حلالم نمايند.
پدر و مادر عزيزم : مي دانم در اين مدتي كه مهمان شماها بوده ام شما را خيلي اذیت كرده ام از شما مي خواهم مرا حلال نماييد, گرچه نمي دانم در اين سفر چه حادثه اي برايم پيش مي آيد ولي همين قدر مي دانم كه اگر كشته شوم هر چند در راه اسلام باشد داغي بر دلتان گذاشته ام. از شما مي خواهم برايم گريه و ناله نكنيد و در پيش دوستان شاد و در پيش دشمنان سرتان را بالا بگيريد و افتخار نمائيد تا داغ گريه و غم و اندوه از دست دادن پسرتان را بر دل دشمنان بگذاريد و بر مزارم جوان ناكام ننويسيد كه كامي بهتر از شهادت سراغ ندارم.
در آخر از شما پدر و مادر عزيزم و برادران و خواهرانم مي خواهم در خط امام و اسلام حركت كنيد و تحت هيچ شرايطي امام را تنها نگذاريدو پيرو راستين و سر سخت ولايت فقيه باشيد. سعي كنيد احكام شرعي را مو به مو رعايت نماييد. از برادرانم خسرو و غلامرضا و رضا حلاليت مي طلبم خصوصاً خسرو كه در اين مدت خيلي او را اذيت نموده ام از هر دو خواهرانم مي خواهم در غياب من ناراحت نباشند زيرا كه برايشان الگويي بهتر از زينب( ع) سراغ ندارم. از شما مي خواهم زينب وار رسالت شهيدان را بگوش جهانيان برسانيد.
از برادرم خسرو مي خواهم كه رضا را فردي مؤمن، متعهد، متّقي بار بياورد. در آخر همة شما را به خداوند بزرگ مي سپارم و از خداوند تبارك و تعالي مي خواهم به شما صبر و شهامت عنايت فرمايد . والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته
خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار از عمر ما بكاه و بر عمر رهبر افزا
2/11/ 1363 علیرضا جبلی