رحمت دو عالم
دوشنبه 8 فروردین 1390 5:10 PM|
|
|
فصل آخر یقیناً آسمان ـ دائم - به فرمانِ تو میگردد تمام ماجرا این بوده: چشم گوشهگیرت را خدا، میدیده و، سی جزء، مهمان ِ تو میگردد عبایت از گل و عمامهات گل، حرفهایت گل بهارا! آفرینش، رویِ دستانِ تو میگردد همه آیات قرآن، در مدارِ چشمهای تو، تو میگردی و، قرآن نیز حیرانِ تو میگردد به خشکی، گرچه طی شد فصل ـ فصلِ زندگی، بیتو و اما فصل آخر، مستِ بارانِ تو میگردد نظر کردی و، بیت اللّه شد بیت الغزلهایم پس از این، شعرهایم نیز از آنِ تو میگردد گفته بودن یه روز میآیی گفته بودن یه روز میآی کاهنای آیینهبین اسم تو رو بلد بودن کتابای عهد عتیق راویای دین خدا، زندونیای دم تیغ نگار مهربونی که نرفته بود به مکتبی اومد با یه کتاب سبز تا بشه ذکر هر لبی تا اسمشو رج بزنن تو مشقای هر شب عشق دلای سر به راه شده تو سایه مذهب عشق تویی که دستای همه دخیل آبروی توست تو که طهارت زمین به رشحه وضوی توست با دستای کریمت و نگاه شقالقمرت دستی بکش رو سرِ ما عاشقای دربهدرت تو رحمت دو عالمی! سایه رو سرِ زمین! تو این روزای بیامون بیکسیامونو ببین! |