امام به پناهگاه نرفت
یک شنبه 7 فروردین 1390 1:17 PMدر ابتداي جنگ، از ستاد مشترك كسي آمد كه مربوط به تيم مهندسي بود ويك مكان ضد بمب و مستحكم براي امام درست كرد. اما حضرت امامفرمودند: «من به اينجا نميروم.» و هر چه هم من گفتم: «حداقل شما بياييد واتاق مذكور را ببينيد» ايشان فرمودند: «من از همين بيرون آنجا را ديدهام و بهآنجا نخواهم آمد.» و تا وقتي كه تهران زير موشكباران دشمن قرار گرفت. ازاتاق معمولي خودشان بودند و خيلي معمولي برخورد ميكردند. وقتي هم كهمن خيلي اصرار كردم. ايشان قسم خوردند كه: «من اين كار را نخواهم كرد وبين من و بقيه افراد هيچ تفاوتي نيست.» ايشان ميگفت: «اگر بمبي به خانهمن بخورد و پاسدارهاي اطراف منزل كشته شوند و من در اتاق ضد بمب زندهبمانم، ديگر من به درد رهبري نميخورم. من زماني ميتوانم مردم را رهبريكنم كه زندگي من مثل آنها باشد و همه در كنار همديگر باشيم.»
... به خدا قسم، به روح اما قسم، موشك در نزديكي جماران زمين ميخورد بهصورتي كه يك وقت كتابها روي سرم امام ريخت و امام از اتاق بيرون نرفتند.
قبول قطعنامه 598
... بعد از پذيرش قطعنامه 598 چند روز امام درست نميتوانستند راه بروند.همهاش ميگفتند: «خدايا شكرت، ما راضي هستيم به رضاي تو...»
... بعد از قطعنامه، امام ديگر سخنراني نكردند. ديگر براي سخنراني بهحسينيه جماران نيامدند، تا مريض شدند و به بيمارستان رفتند.
... سختترين حادثه كه اتفاق ميافتاد، وقتي خدمت ايشان ميرسيديمعجيب احساس آرامش ميكرديم... ولي سختترين حادثه براي امام قبولقطعنامه بود. پس از قبول قطعنامه وقتي مردم با يك اعلامية امام به خيابانهاريختند و به جبهه هجوم بردند، ايشان بعدها به من گفتند كه: «اگر منميدانستم مردم هنوز حاضرند به جبهه بروند، قطعنامه را قبول نميكردم.»
سيد احمد خميني (ره)