در عملیات خیبر،  همراه هم بودیم. با یک تویوتای قدیمی و کهنه،  از یک طرف مهمات به خط می برد یم و از آن جا مجروحان را به پشت خط بر می گردانیم. یک بار د ر مسیر بر گشت،  نزدیک شهرک همایون،  یکی از وانت های تیپ را دیدیم که در گل فرو رفته بود. حسن از ماشین پیاده شد و گفت:

شما بروید. من می مانم تا کمک کنم و ماشین را از گل بیرون بیاوریم.


هنوز چند متر از ماشین فاصله نگرفته بودیم که صدای انفجار مهیبی به گوش رسید.  هلی کوپتر های دشمن همان ماشین را که د ر گل فرو رفته بود،  هدف قرار دادند و همان جا حسن بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید.