|
سرويس: شهرستانها
نوروز نود خيلي زودتر از آنجه در گمان است فرا رسيد و دوباره تكرار واژهها و واژههاي تكراري از لب و دهان مديران لبريز ميشود و بر كاغذهاي خبر و خبرگزاريها مينشيند و شهر آماده پذيرايي است و.... اما آيا نوروز امسال هم تكراري ديگر خواهد بود؟
به گزارش خبرنگار ايسنا از شيراز، ديروز شهروندي ميپرسيد چرا روزنامهنگاران اين شهر، خيابانها را فراموش كردهاند، جامعه را پشت سر جا گذاشتهاند، مدام از اين اداره به آن سازمان و از آن نهاد به آن مجلس ميروند و نام و عنوان مسئولان را تكرار ميكنند؟ مگر كژيهاي شهر راست و ريس شده است و ديگر فقر رخت بربسته و ... ؟
نوروز امسال مثل همه نوروزهاي ديگر آجيل و شيريني و ميوه زينت بخش سفرههاي هفت سين مردم است اما همه اينها مويد پاك شدن جامعه از فقر و تكديگري و ولگردان و بيخانمانان نيست، معتادان را هنوز ميشود گوشه و كنار هر محله و برزني ديد كه نشئگي گردهاي سياهبختي به خواب نكبت فرو بردتشان و زنان و كودكان و مرداني كه به اشكال مختلف، عود و جوراب و ... ميفروشند.
هنوز در شهر هستند ولگرداني كه براي جيب مردم كيسه دوختهاند و هيچ پروندهاي هم در هيچ كجا ندارند كه نوروز را ميهمان نيروي انتظامي باشند.
هنوز شبها اگر چشمها را خوب شسته باشي، زير سينيهاي ميوه فروشان، زناني را ميبيني كه پيچيده در چادرهاي رنگ و رورفته و وصله خورده، ميوههاي لهيده و سبزيهاي دور ريز ديگران را جمع ميكنند و همه حرفهاي شاگردان بد دهان سبزيفروش را بهجان ميخرند.
هنوز دستاني را ميبيني كه هر روز مقابلت دراز ميشود به سئوالي و هنور فكر پليدهايي هستند كه از نداري خيليها سوء استفاده كرده و هرزگيهايشان را مامني ميجويند.
امروز شهردار از پاك كردن شهر ميگويد و كاشتن گل و درخت، فرماندار از مهياي عيد بودن و معاون استاندار از جشنواره ملي نوروز، اما در ميان همه اين حرفها اگرچه بعضي بوي تازگي ميدهند و بعضي بوي ناي بيات و كهنگي، جايي بايد باشد براي زني كه تمام دارايياش يك پلاستيك زيرپيراهن است و هر روز مقابل شهرداري منطقه يك و شورا، مشتري ميجورد!
همه حرفها گفته ميشود اما هيچ كس نميگويد آيا فرداي پسر و دختربچههاي دورگهاي كه در ميانه هر معبر و گذري، شيشه دستمال ميكنند و آدامس و فيلم كپي ميفروشند و پولي به قيمت سوزش دل شهروندان به كف ميآورند، در كجاي دفتر شيراز نوشته شده است؟
همه از نوروز ميگويند، اما هيچ يادمان نيست كه آن زن جوان ديشب هنگامي كه از نگراني شام شب بچههايش به جورابهاي مانده بر روي دستش اشك ميريخت حاضر نشد نجابتش را بفروشد... .
واي بر مسلمانيمان، كجا نشستهايم، كي ميخوابيم و چگونه خواب بر چشمانمان راه پيدا ميكند وقتي نميدانيم همسايههايمان چگونهاند و چه ميكنند؟
اگرچه همه اين واگويهها، دردهاي ديروز است كه تا امروز كشيده شدهاند، اگرچه همه گداهاي خيابان، فقير نيستند و همه فقيرها گدايي نميكنند، اما ميتوان آبرودارهايي كه نداري رنگشان را زار كرده، قبل از آنكه تسليم گرگ صفتان و پليدان رذل شوند، يافت و تسلايي بر دلهايشان داد.
اي كاش هر خبرنگار انعكاس خبر و گزارشي از وضع شهرمان را خمس و زكات شغلش قرار ميداد و گاهي تنها گاهي از ميان ماههاي سال را پياده در ميان مردم كوچه و بازار قدم ميزد و آنچه ناديدني است آن ميديد!
انتهاي پيام
كد خبر:
|