حرفهای خوب و بزرگ و ماورایی همین هایند.

و سرمایه ی هر کسی به اندازه ی حرفهایی است که برای نگفتن دارد.

حرفهای بی قرار و طا قت فرسا

که همچون زبانه های آتشند.

کلماتش هر یک انفجاری را در دل به بند کشیده اند.

اینان در جستجوی مخاطب خو یشند.

اگر یافتند آرام می گیرند

و اگر نیافتند،روح را از درون به آتش می کشند.

و هر لحظه حریقهای دهشتناک و سوزنده ای را در درون بر می افروزند.

و خدا برای نگفتن،حرفهای بسیار داشت.

درونش از آنها سرشار بود.

و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد؟

و خدا بود و عدم.

جز خدا هیچ نبود.

در نبودن،نتوانستن بود.

با نبودن نتوان بودن.

و خدا تنها بود.

هر کسی گمشده ای دارد.

و خدا گمشده ای داشت.

دکتر علی شریعتی