همه چیز ناعادلانه است


سارا ۲۴ ساله است و همراه مادرش در حال عبور از روبروی بزرگ‌ترین نمایشگاه ماشین خیابان بهشتی است. آنها" MVM"دارند. سارا می‌گوید: دوست دارم هیوندا داشته باشم.

مادر سارا معتقد است اینکه آنها نمی‌توانند ماشین ۲۰۰ میلیونی بخرند ناعادلانه است.

سارا اما می‌گوید: بالاخره یکی می‌تواند و یکی نمی‌تواند. گرچه خود او هم دلش می‌خواهد هیوندای پارک شده روبه‌روی نمایشگاه در خیابان را داشته باشد.

مادر سارا دوست ندارد یکی از این ماشین‌ها را قسطی بخرد. می‌گوید اصلا دوست ندارم قسطی خرید کنم و دوست ندارم قسطی سوار یکی از ماشین‌ها شوم. اگر داشته باشی، می‌خری، اما اگر نداشته باشی باید با همانی که داری سرکنی. او وقت رفتن می‌گوید: باز هم می‌گویم همه چیز ناعادلانه است!