...
چهارشنبه 11 اسفند 1389 6:56 PMکاش می شد شب ها وقتی که تنها می شویم با خدای یاس ها خلوت کنیم
کاش می شد نیمی از زمان خویش را صرف قسمت کردن شادی کنیم
کاش می شد با حرفی که چندان سبز نیست،صدف های نقره را نشکنیم
کاش می شد در میان شهر عشق،ردپای عشق را پیدا کنیم
کاش می شد با تمام جمله ها،ذره ای از عشق را معنا نمود
کاش می شد زندگی را لمس کرد
کاش وقتی آرزویی می کنیم از دل شفافمان رد شود.مرغ آبی هم از آنجا بگذرد ، حرف های قلبمان را بشنود
کاش می شد در نگاه خوب یار ، طعم تلخ زندگی را هضم کرد
کاش می شد در تمام روز ها،زندگی را قطره قطره جمع کرد
کاش می شد با صدای یار خویش،نغمه بلبل را تفسیر کرد.
کاش می شد در میان باران،با تمام عشق ها وصلت نمود
کاش من و تو دو برگ بودیم تا هنگام خزان زودتر از تو می افتادم،تا هنگامی که تو می افتی ، تو را در آغوش بگیرم
کاش اصلا می شد تا خود خدا رفت! تا خوده خووودش..