در انتظار خورشید

شعر من کهنه نیست، اما من، دوست دارم سپیدتر بشوم


با خیالت معاشرت بکنم، نگذار این همه هدر بشوم


قطره وقتی نشست با دریا، رفته رفته شبیه دریا شد


از تو، کم می‏شود مگر من هم، یک دو پیمانه بیش‏تر بشوم؟


آخر کوچه‏ها نگه دارید، من همین جا پیاده خواهم شد


دوست دارم گره گره بخورم، سر این پیچ، مستقر بشوم


بین مرگ و تولدم حالا، یک علامت سؤال هم کافی‏ست


بار سنگین نمی‏برم با خود، بگذارید مختصر بشوم


ای شب عیدهای نوروزم! با قطاری که رفته‏ای، برگرد


مطمئنم که جمعه می‏آیی، تا من از سیزده به در بشوم!


آخرالزمان
رزیتا نعمتی

هر روز در پیاده‏رو تکرار ویترین


تکرار دست‏های خیابان از آستین


چشمان خسته از غم تکرار روز و شب


بیهودگی سلام رساندن به آن و این


گشتن پی تو بین علامات رد شدن


گشتن پی قشنگ‏ترین وعده زمین


فکرت شلوغ کرده کسی بوق می‏زند


ای مرد، پیش پای خودت را کمی ببین


باید کمی نگاه کنم راست گفته‏اند


«ایاک نعبد و ایاک نستعین»


حالا درست آن طرف خط کشی کسی


دارد فرار می‏کند از چارراه دین


عطر تو را تمام خیابان گرفته است


ای غنچه دوازدهم! عطر یاسمین!


بی‏جا نایست مانع کسب است قلب من


دیگر رسیده‏ای تو به خط‏های آخرین


منظورم از گلایه فقط یک نگاه توست


من عاشق ظهور تو هستم؛ فقط همین


پشت پرده‏ها نمونی!
سودابه مهیجی

تو تموم ماجرایی که غروبای گرفته


گریه‏شون از غم دوریت خون می‏شه آخر هفته


شاخه‏های بی‏بهار و غنچه‏های سر به زانو


کوچه‏های رو به پاییز، جمعه‏های بی هیاهو


همه‏شون دست دعا و همه‏شون زخمای تازن


تو تو داغ سینه‏شونی که همیشه تو نمازن


میدونن که بغض دنیا یه سکوت سر به مهره


که شاید شبیه بارون یا اذان سر ظهره


میدونن تو یه بهاری که یه عمر آزگاره


میون این همه پاییز نمی‏تونه سر در آره


محض بغض لحظه‏هایی که به یادتن همیشه


تو بگو این همه حسرت تو کدوم مذهب و کیشه؟


تو کدوم قصه و آیه تو کدوم فراز تقدیر


حک شده خورشید زیبا بمونه تو دست زنجیر؟


تو که آبروی خاک و روشنای آسمونی


خودت از خدا طلب کن پشت پرده‏ها نمونی


استجابت همیشه! بی تو ننگند آبروها


تو همین روزای نزدیک، سر بزن از پس کوها!