امروز با غرورت باز م مرا شکستی / با ناز و قهر و کینه مهرم زدل گسستی

دانی که بی تو هیچم ای ماه  بی مروت /  باشد که بار دیگر قلب مرا شکستی . . .

.

.

.

گلی از شاخه اگر می چینیم ، برگ برگش نکنیم و به بادش ندهیم

لااقل لای کتاب دلمان بگذاریم و شبی چند از آن را هی بخوانیم

و ببوسیم و معطر بشویم ، شاید از باغچه ی کوچک اندیشه یمان گل روید . . .

.

.

.

گفتی : ما به درد هم نمی خوریم

اما هرگز ندانستی که من تو را برای دردهایم نمی خواستم . . .

.

.

.

ناز کمتر کن که من اهل تمنا نیستم / زنده با عشقم ، اسر سود و سودا نیستم

عاشق دیوانه ای بودم که بر دریا زدم / رهرو گمگشته ای هستم که بینا نیستم . . .