خداوند موجودی قوی خلق کرد و نامش را مرد گذاشت !

از او پرسید : آیا راضی هستی ؟

مرد جواب داد : هرگز ...

خداوند پرسید : چه می خواهی ؟

گفت :

آیینه ای می خواهم که در آن بزرگی خود را ببینم .

صندوقچه ای می خواهم که در آن جواهرات خود را پنهان کنم .

بالشی می خواهم که به هنگام خستگی بر آن تکیه زنم .

نقابی می خواهم که به هنگام ضرورت در پشت آن پنهان شوم .

بازیچه ای می خواهم که با آن شاد باشم .

مجسمه ای می خواهم که زیباییش چشم را نوازش دهد .

اندیشه ای می خواهم که در آن غوطه ور گردم .

و مشعلی می خواهم که با آن راهنمایی شوم .

...

پس خداوند زن را آفرید .