يادداشت يدالله گودرزي درباره تحولات شعر پس از انقلاب/
انقلاب در ادبيات و ادبيات در انقلاب

خبرگزاري فارس: ادبيات يكي از مهم‌ترين و شايد مهم‌ترين جلوه ارجمند و فاخر فرهنگ و تمدن يك قوم و ملت است و اصولاً مولفه‌هاي ديگر بر مبناي آن شكل مي‌گيرد.

به گزارش خبرگزاري فارس، يدالله گودرزي، شاعر و مؤلف كتاب «عاشقانه‌هاي شوكا» در يادداشتي كه اختصاصاً با موضوع «تحولات ادبيات پس از انقلاب اسلامي» در اختيار اين خبرگزاري قرار داده مي‌نويسد:

«نقاشي، موسيقي، سينما، خوشنويسي و هنرهاي ديگر بر مبناي ادبيات شكل مي‌گيرند و با استفاده از اشعار، ضرب‌المثل‌ها، نمادها، اسطوره‌ها و امثالي كه در حوزه ادبيات هستند، به وجود آمده و معنادار مي‌شوند.
اگر بپذيريم سخن مارتين ‌هايدگر را كه «زبان، خانه هستي است»، پس هستي معنوي يك مردم در زبان شكل مي‌گيرد و زبان، سرچشمه ادبيات است. بهره‌گيري از زبان به دو گونه اتفاق مي‌افتد؛ يا براي رساندن مقصود به صورت مستقيم و رئال و يا غيرمستقيم و به گونه هنرمندانه. در نوع دوم است كه ادبيات شكل مي‌گيرد. آنگاه به قول «دوسوسور»، زبان شناس مشهور، زبان نظامي از نشانه‌هاست و به قول مارتينه، وظيفه زبان «زيبايي آفريني» است و در اين صورت، ديگر خواننده است كه ادراكات و يافته‌هاي ذهني خود را از متن دارد و هر خواننده‌اي از يك متن ادبي، برداشت ويژه خود را خواهد داشت و نظريه «مرگ مولف» رولان بارت در اينجا معنا پيدا مي‌كند.
بحث در اين باره، درازدامن و گسترده است و انديشمندان حوزه زبان و ادبيات، نظريه‌ها و آراي متعدد و مختلفي در اين راستا دارند. آنچه مسلم است اينكه ادبيات موجد و موجب همه اين نظريه‌ها و آرا شده و اين همه نشان از اهميت ادبيات در هر زبان و فرهنگي است.

انقلاب اسلامي بهمن ماه 57 پيش از هر چيز، انقلابي فرهنگي بود كه تأثيري عميق و ژرف در فرهنگ و ادبيات مردم ايران نهاد و دايره آن از كشور و منطقه هم فراتر رفت. در اين مجال، نگاهي مي‌افكنيم به تأثير اين واقعه بزرگ در ادبيات معاصر به ويژه در حوزه شعر.

از دهه 30 شمسي به بعد، پيشنهاد تازه نيما يوشيج براي شعر امروز مورد پذيرش بسياري از شاعران قرار گرفت و در اين راستا آثار متعددي آفريده شده، اما مشكل از آنجا آغاز شد كه تب نوآوري افراطي همه را فرا گرفت و هركس خواست براي خود سبكي بيافريند و بياني منحصر به فرد داشته باشد. تقليد از هنر غربي و آرا و نظريات غربيان هم كه بيداد مي‌كرد. شعر، عمدتاً به برج عاج‌نشيني، فرماليسم افراطي و پوچ‌گرايي دچار شده بود و عده‌اي به بهانه‌هاي مختلف به سنت شعر پارسي و قالب‌هاي كلاسيك و مضامين متعالي آن پشت پا زده بودند و نتيجه آن شده بود كه شعر راه خود را مي‌رفت و مخاطب راه خود را.
البته بگذريم از برخي شاعران كه همچنان با بهره‌گيري از اوزان و شگرد‌هاي شعر، آثاري ارجمند ارائه مي‌كردند؛ مثل ابتهاج، عمران صلاحي، منوچهر نيستاني و ....
از طرفي بودند شاعران، محققان و نويسندگاني كه مي‌كوشيدند مفاهيم و مضامين مذهبي و انقلابي را در شعر و نثر و داستان بگنجانند و مردم را به بيداري و آگاهي فرا بخوانند؛ ارجمنداني همچون محمدرضا حكيمي، زنده‌ياد دكتر شريعتي، جواد محدثي، جواد محقق، محمود حكيمي، استاد شهيد مطهري، علي موسوي‌گرمارودي و شادروان طاهره صفارزاده.
در چنين وضعيتي، خيزش‌هاي مردمي و نهضت فراگير ملت ايران و پيروزي آن در بهمن 57، دگرگوني و انقلاب در ادبيات را سبب شد. شعر از دست برخي بي‌دردان و برج عاج‌نشينان رها شده بود و به متن اصيل مردم درآمده بود. شعر اگرچه گاه با شعار همپا شده بود، اما رفته‌رفته ماهيت واقعي و حقيقي خود را باز مي‌يافت.

وقتي كه شعر هم گلوله مي‌خورد، بايد فرياد مي‌كشيد نه آه! پس شعار و فرياد شعر هم طبيعي بود. رفته رفته شعر انقلاب شكل مي‌گرفت؛ شعري اصيل، مردمي و متعهد؛ شعري مثل شعر شاعران بزرگ مقاومت جهان مانند پابلو نرودا، لوركا، ناظم حكمت و رمليتوس.
انقلاب در ادبيات، رودي بزرگ آفريد كه رفته رفته دريا شد و اين رود همه خس و خاشاك‌ها را شست و از ميان برد. كم كم نسلي از شاعران جوان شكل گرفتند؛ شاعراني كه هم از تجربه‌هاي درست شاعران نيمايي بهره گرفتند و هم از تجارب شاعران كلاسيكي مثل زنده ياد مهرداد اوستا، حميد سبزواري، محمود شاهرخي، مشفق كاشاني و .... اين نسل تازه توانستند تعادلي ميان شعر كهن و مدرن ايجاد كنند و پيوند كم‌نظير و آشتي دوباره مردم را با شعر سبب شوند.
انقلاب اسلامي، دعوت به اصالت سنت و فرهنگ پربار ايرانيان در برابر مدرنيسم سطحي و بي‌هويت وارداتي بود. شعر دوباره به اصول و قواعد بسامان و درست فصاحت و بلاغت بازگشت؛ اصولي كه در ميان همه زبان‌ها كم و بيش وجود دارد. قالب‌ها و ظرفيت‌هاي شعر كلاسيك به ياري شعر انقلاب آمدند و شاعران از همه ظرفيت‌ها بدون تعصبات بيهوده بهره گرفتند و جرياني اصيل و متعادل به وجود آمد.

از مضامين اوليه شعر انقلاب مي‌توان اين موارد را برشمرد:
1. توصيف چهره تاريخ‌ساز، جريان‌ساز و كاريزماتيك امام راحل (ره)
2. دعوت به بيداري و بيان مظالم رژيم استبدادي و استعمار بيگانه
3. ميل به شهادت و حسرت بردن به آن
4. دعوت به فرهنگ عاشورا و برداشت حماسي از آن
5. عدالت‌خواهي و مبارزه با اشرافي‌گري
6. آرمان‌گرايي اسلامي و شيعي
7. آگاهي‌بخشي، آزادي‌خواهي و استقلال.

اين شاعران آثارشان در سال‌هاي 57 و 58 به چاپ مي‌رسد:

* علي موسوي گرمارودي:
سنجاق را زير چادرت محكم‌تر كن خواهرم!
آنك چادرت تنها كفنت خواهد شد...

* بهمن صالحي:
شيرمردا! به تو در بيشه آهن چه گذشت؟
بر تو در حجم شب دشنه و دشمن چه گذشت...؟

و بزرگاني مانند طاهره صفارزاده، علي معلم دامغاني، يوسفعلي ميرشكاك، سيدحسن حسيني، قصير امين‌پور، نصرالله مرداني، مهرداد اوستا، محمدحسين شهريار، مشفق كاشاني، حميد سبزواري، طه حجازي و ...
با وقوع جنگ تحميلي و هشت سال دفاع مقدس، ملت ايران كه هنوز در حال بازسازي خرابي‌هاي گذشته و بازيابي خويش است، ناخواسته دستخوش واقعه‌اي فراگير و كمرشكن مي‌شود؛ اتفاقي كه مي‌تواند انقلابي نورس را نابود كند، اما با همه مشكلات، سختي‌ها و خيانت‌ها هسته‌هاي مقاومت، فراروي دشمن مي‌ايستند و كم كم اوضاع جنگ تحميلي مغلوبه مي‌شود و دشمن بعثي در موقعيت شكست و انهدام قرار مي‌گيرد.
شعر هم هنوز مانده تا دين خود را به انقلاب ادا كند كه وارد عرصه مقاومت مي‌گردد وگلوله‌اي مي‌شود در تفنگ مقاوماني كه با كمترين امكانات و آموزش به معركه‌اي نابرابر وارد مي‌شوند.

در اين حال، شعر روشنفكري غيراصيل در غار سكوت فرو مي‌رود و به جاي همراهي با مردم، خطايي بزرگ و خبطي گرانبار مرتكب مي‌شود كه البته بعد‌ها متوجه اين سكوت نابهنگام مي‌شود و مي‌كوشد به گونه‌اي از زير بار عذاب وجدان شانه خالي كند.
در هر حال، شعر روشنفكري غيراصيل در غار سكوت فرو مي‌رود و به جاي همراهي با مردم، خطايي بزرگ و خبطي گرانبار مرتكب مي‌شود و مي‌كوشد به گونه‌اي از زير بار عذاب وجدان آن شانه خالي كند.
در هر حال سال‌هاي دفاع مقدس به اتمام مي‌رسد و شعر بيش از هر هنر ديگري به كار مي‌آيد و شاعران بيش از هنرمندان اقشار ديگر، تصويرگر مقاومت و هشت سال جنگ تحميلي مي‌شوند.
پس از هشت سال جنگ، شاعران جوان‌تر هم از راه مي‌رسند؛ با آثاري كه سرشار از بي‌نصيبي، حسرت و دلتنگي است؛ دلتنگي براي آنكه نبودند تا براي آيين و سرزمينشان بجنگند.
احياي دوباره قالب كلاسيك مانند غزل، رباعي، دوبيتي و مثنوي، تنوع اوزان عروضي، شگرد‌ها، نوآوري و تركيبات تازه زباني از جمله ويژگي‌هاي شعر اين دوره است. بيان روشن، روان و ساده و در عين حال با طراوت، روايت و تلاش براي تجربه‌هاي تازه و به دست آوردن سبك ويژه از ديگر خصوصيات شعر پس از انقلاب است.
انتشار متعدد مجموعه‌هاي شعري با تيراژ بالا از نشانه‌هاي پيوند مردم با شعري است كه به مدد انقلاب پديد آمد و به گونه‌اي، رنسانس شعري انقلاب را كامل كرد.
بحث درباره شعر اين سال‌ها، مجالي ديگر مي‌طلبد كه بايد در مقالي ديگر درباره قوت‌ها و ضعف‌هاي آن چند و چون كرد.
انتهاي پيام/و/6