پاسخ به:تاريخ ادبيات ايران / افشاريان و زنديان
یک شنبه 8 اسفند 1389 5:36 PMآذر بیگدلی
| زادروز | ۱۱۳۴ (قمری) ۱۱۰۱ خورشیدی اصفهان |
|---|---|
| درگذشت | ۱۱۹۵ (قمری) ۱۱۶۰ خورشیدی قم |
| لقب | |
| دوره | قرن دوازدهم هجری |
| آثار | منظومه |
| والدین | آقاخان بیگدلی شاملو |
، لطفعلی بیگ شاملو (۱۱۳۴-۱۱۹۵ق/۱۷۲۲-۱۷۸۱م)، شاعر و تذکرهنویس سدهٔ دوازدهم هجری.
فهرست مندرجات[نهفتن]
|
[ویرایش] زندگی
، (پسر آقاخان بیگدلی شاملو) در اصفهان به دنیا آمد. در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانوادهاش به ناچار از اصفهان به قم مهاجرت کرد. و پس از ۱۴ سال زندگی در قم با پدر خود که به حکومت لار منصوب شده بود، به فارس رفت، ولی ۲ سال بعد، پس از مرگ پدر، با عمّ خود عازم سفر حج و زیارت عتبات شد و پس از مراجعت به خراسان رفت. در خراسان به اردوی نادرشاه پیوست و همراه اردوی نادری از راه مازندران به آذربایجان رفت. پس از این سفر، عازم عراق عجم شد و در اصفهان سکنی گزید، و چندی به خدمت دیوانی مشغول شد، لیکن سرانجام از امور دیوانی کناره گرفت و به تصوّف روی آورد و به سلوک پرداخت و در پایان عمر در شهر قم اقامت کرد و در همانجا درگذشت و به خاک سپرده شد.
آذر در آغاز شاعری «واله» و «نکهت» تخلّص میکرد، ولی بعداً تخلّص «آذر» را برای خود برگزید. وی با کسانی چون شعله و مشتاق و هاتف و شاعران دیگری که نهضت بازگشت ادبی را بنیاد نهاده بودند، مصاحبت و همکاری داشت و در شیوهٔ شاعری از «طرز فصحای متقدّمین» پیروی میکرد. آذر در بیشتر انواع شعر از غزل و قصیده و مثنوی و رباعی طبعآزمایی کرده است. وی قصایدی در مدح جانشینان نادر و کریمخان زند و برخی از معاصران خود دارد. مضمون غزلیّاتش غالباً عرفانی و اخلاقی و عاشقانه است.
وی علاوه بر دیوان اشعار، مشتمل بر ده هزار بیت، یک مثنوی به نام یوسف و زلیخا دارد که به شیوهٔ یوسف و زلیخای جامی سروده است. مثنوی دیگری نیز به نام گنجینه به تقلید بوستان سعدی به او منسوب است. مهمترین اثر آذر بیگدلی تذکرهٔ عمومی معروف و مفصّل او آتشکده مشهور به آتشکدهٔ آذر است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریمخان گردآوری و تألیف کرده است.
[ویرایش] نمونه شعر
| به شیخ شهر، فقیری ز جوع برد پناه | بدین امیدکه از جود، خواهدش نان داد | |
| هزار مسئله پرسیدش از مسائل و گفت: | اگر جواب ندادی نبایدت نان داد! | |
| نداشت حال جدال آن فقیر و شیخ غیور | ببرد آبش و نانش نداد تا جان داد | |
| عجبکه با همه دانایی این نمیدانست | که "حق" به "بنده" نه روزی به شرط ایمان داد | |
| من و ملازمت آستان پیر مغان | که جام می به کف کافر و مسلمان داد |
[ویرایش] منبع
- لغت نامه دهخدا
- فرهنگ فارسی معین، جلد پنجم، چاپ بیستم، انتشارات امیرکبیر/ ۱۳۸۲ خورشیدی
- دایرةالمعارف بزرگ اسلامی