پاسخ به:تاريخ ادبيات ايران / سلجوقيان و خوارزمشاهيان
پنج شنبه 5 اسفند 1389 5:19 PMنظامی گنجوی
| جمالالدین ابومحمد الیاس بن یوسف نظامی | |
|---|---|
نگاره خیالی |
|
| زادروز | ۵۳۷ گنجه |
| درگذشت | ۶۰۸ گنجه |
| آرامگاه | ، گنجه |
| محل زندگی | گنجه |
| ملیت | ایرانی |
| پیشه | شاعر و داستاننویس |
| سبک | سبک شعر فارسی عراقی |
| لقب | حکیم نظامی |
| دوره | سلجوقیان |
| آثار | مخزنالاسرار, هفت پیکر خسرو و شیرین, اسکندرنامه لیلی و مجنون |
(گنجوی)، جمالالدین ابومحمد الیاس بن یوسف بن زکی متخلص به (زادهٔ ۵۳۵ در گنجه - درگذشتهٔ ۶۰۷-۶۱۲) شاعر و داستانسرای ایرانیتبار پارسیگوی قرن ششم هجری، که بهعنوان پیشوای داستانسرایی در ادب فارسی شناخته شده است.
فهرست مندرجات[نهفتن]
|
[ویرایش] زندگی
از زندگانی نظامی اطلاعات دقیق در دست نیست و در بارهٔ سال تولد و وفات او نقلهای تذکرهنویسان مختلف است. آنچه مسلم در شهر گنجه میزیست و در همین شهر وفات یافت.
مادر او از اشراف کرد بوده و این بر پایهٔ یک بیت از دیباچهٔ لیلی و مجنون («گر مادر من رئیسهٔ کرد...») دانسته شده است. در باره زادگاه پدری او آنچه در تذکرهها آمده گمانهزنیهایی بر پایۀ برخی از شعرهای اوست. .
از اشارههای موجود در خسرو و شیرین دانسته میشود که اولین همسر او، کنیزکی که دارای دربند به عنوان هدیه برایش فرستاده بود، زمانی که نظامی سرودن خسرو و شیرین را به پایان رساند و پسرشان محمد هفت سال بیشتر نداشت، از دنیا رفته بوده است. در لابلای شعرهای نظامی اشارههایی به دو همسر بعدی او نیز دیده میشود که هر دو در زمان حیات شاعر درگذشتهاند.
نظامی از دانشهای رایج روزگار خویش (علوم ادبی، نجوم، علوم اسلامی و زبان عرب) آگاهی وسیع داشته و این خصوصیت از شعر او بهروشنی دانسته میشود. از معاصران خود با خاقانی دوستی داشت، و در مرثیهٔ او سرود:
| همی گفتم که خاقانی دریغاگوی من باشد | دریغا من شدم آخر دریغاگوی خاقانی |
نظامی همه عمر خود را در گنجه در زهد و عزلت بسر برد و تنها در ۵۸۱ سفری کوتاه به دعوت سلطان قزل ارسلان (درگذشتهٔ ۵۸۷) به سی فرسنگی گنجه رفت و از آن پادشاه عزت و حرمت دید. نظامی هرچند شاعری مدحپیشه نبوده، با تعدادی از فرمانروایان معاصر مربوط بوده است، از جمله: فخرالدین بهرامشاه پادشاه ارزنگان از دستنشاندگان قلج ارسلان سلطان سلجوقی روم که کتاب مخزن الاسرار را به نام او کرده است، اتابک شمسالدین محمد جهان پهلوان که منظومه خسرو و شیرین به او تقدیم شده است، طغرل بن ارسلان سلجوقی و قزل ارسلان بن ایلدگز که در همین منظومه از ایشان نام برده است، ابوالمظفر اخستان بن منوچهر شروانشاه که لیلی و مجنون را به نام او کرده است.
نظامی در فاصلهٔ سالهای ۶۰۲ تا ۶۱۲ در گنجه درگذشت و آرامگاهی به او در همان شهر منسوب است.
[ویرایش] گنجه، شهر نظامی
گنجه از قرن چهام هجری مرکز ولایت ارّان بود، و تا پیش از یورش مغولان از زیباترین شهرهای آسیای غربی به شمار میرفت.. نام گنجه، از لغت "گنج" فارسی برگرفته شده است. زبان محاورهٔ مردم ارّان مثل ساکنان سایر نواحی شمال غرب ایران، گونهای از زبان پهلوی (یا فهلوی) بوده است. جغرافینویسان قدیم آن زبان را ارّانی نامیدهاند. ابن حوقل میگوید: «مردم بردعه (مرکز قدیم ارّان) به ارّانی سخن میگویند». مقدسی در احسنالتقاسیم توضیح بیشتر در بارهٔ آن زبان دارد و میگوید: «در ارّان به ارّانی سخن میگویند و فارسی ایشان قابل فهم است، و در پارهای حرفها به زبان خراسانی نزدیک است.» اما زبان نوشتاری شاعران و نویسندگان آن دیار را «فارسی ارانی» نامیدهاند (در برابر فارسی دری). آمیزش لهجهها و زبانهای نواحی مختلف ایران، و رواج سخن خاقانی و نظامی به مدت هشتصد سال در سراسر ایران، موجب شد که بسیاری از تعبیرهای خاص آنان وارد فرهنگها یا زبان شاعران و نویسندگان دیگر شده و جزو فارسی دری درآید.
بنابر قول گیراگوس گاندزاکـِتسی (تاریخنگار و کشیش ارمنی در دوران نظامی گنجوی و خود نیز از اهالی شهر گنجه)، پیش از حمله مغولان به شهر گنجه، شهر گنجه دارای انبوه جمعیت پارسیان و اقلیتی از مسیحیان بود. باید توجه داشت که گیراگوس بین پارسی و عربی و ترک تفاوت میگذاشته است و وقتی در متن خود ساکنان شهر گنجه را پارسی میخواند منظورش پارسی است نه نام عمومی برای تمام مسلمانان. او برای اعراب از واژهی «تاچیک» (Tachik همان تاجیک یا تازیک = تازی = عرب = مسلمان - نیز بنگرید به نوشتارهای پارسی میانه همچون جاماسپنامه) استفاده میکند وعربان را تاچیک میخواند. او ترکان را تئورک (T'urk) مینویسد. برای نمونه در فصل ۱۸ مینویسد که «جلالالدین محمد خوارزمشاه سپاهیان خود را از میان ایرانیان(پارسیان) و تاچیکان و تئورکان گرد آورد.» .
در کتاب نزهت المجالس نیز شعرهایی از بیست و چهار شاعر پارسیگوی اهل گنجه از پیش از یورش مغولان ذکر شده است و وجود این تعداد شاعر پارسیگوی تنها از شهر گنجه، که در قرن ششم و هفتم در شمالغرب ایران قدم به عرصه گذاشتهاند و در زبان همگانی ایرانیان ـ فارسی ـ شعر سرودهاند، نشاندهندهٔ رواج بازار شعر و ادب پارسی در عصر نظامی و همچنین مؤید آن است که در ارّان، زبان و ادب فارسی، زبان مردم کوچه و بازار و دربار بودهاست .
[ویرایش] شاعری و سبک نظامی
نظامی از شاعرانی است که باید او را در شمار ارکان شعر فارسی و از استادان مسلم این زبان دانست. وی از آن سخنگویانی است که مانند فردوسی و سعدی توانست به ایجاد و تکمیل سبک و روشی خاص دست یابد. اگر چه داستانسرایی در زبان فارسی به وسیله نظامی شروع نشده لیکن تنها شاعری که تا پایان قرن ششم توانستهاست شعر تمثیلی را به حد اعلای تکامل برساند نظامی است.
وی در انتخاب الفاظ و کلمات مناسب و ایجاد ترکیبات خاص تازه و ابداع معانی و مضامین نو و دلپسند و تصویر جزئیات بانیروی تخیل و دقت در وصف مناظر و توصیف طبیعت و اشخاص و به کار بردن تشبیهات و استعارات مطبوع و نو، در شمار کسانی است که بعد از خود نظیری نیافتهاست.
ضمناً بنا بر عادت اهل زمان از آوردن اصطلاحات علمی و لغات و ترکیبات عربی وافر و بسیاری از اصول و مبانی حکمت و عرفان و علوم عقلی به هیچ روی ابا نکرده و به همین سبب و با توجه به دقت فراوانی که در آوردن مضامین و گنجانیدن خیالات باریک در اشعار خود داشت، سخن او گاه بسیار دشوار و پیچیده شده است. با این حال مهارت او در ایراد معانی مطبوع و قدرت او در تنظیم و ترتیب منظومهها و داستانهای خود باعث شد که آثار او بزودی مورد تقلید قرار گیرد.
نظامی گرچه شاعری داستانسراست و بیشتر به داستانهای عاشقانه و یا به قول خود وی به «هوسنامه»ها پرداخته است، ولی او شاعری است حکیم و اندیشهور، آشنا با فرهنگ و تاریخ ایران، که در پس قصهها و هوسنامههایش نکاتی عمیق نهفته است، و به همین سبب است که او چند بار از خوانندگان مثنویهایش خواسته است تا رازها و رمزهای موجود در شعر او را نیز کشف کنند، از جمله در این دو بیت در هفت پیکر:
| هر چه در نظم او ز نیک و بد است | همه رمز و اشارت خرد است | |
| هر یک افسانهای جداگانه | خانهٔ گنج شد نه افسانه |
اشعار نظامی گنجوی با سرچشمه فرهنگ ایرانی او، ایران پیشااسلامی و پسااسلامی را وحدت میبخشد.
[ویرایش] نظامی گنجوی و پیشینیان
پارهای از داستانهای نظامی در شاهنامه نیز آمده است، ولی نظامی از لحاظ سبک و سخنوری از فخرالدین اسعد گرگانی نیز بهره برده است. .
او در کتابهای خسرو و شیرین و لیلی و مجنون و اسکندرنامه و هفت پیکر از فردوسی و شاهنامه نام میآورد. برای نمونه در اسکندرنامه فردوسی را سخنگوی پیشینه دانای طوس میخواند.
| از ان خسروی می که در جام اوست | شرف نامهی خسروان نام اوست | |
| سخنگوی پیشینه دانای طوس | که آراست روی سخن چون عروس | |
| در آن نامه کان گوهر سفته راند | بسی گفتنیهای ناگفته ماند | |
| اگر هر چه بشنیدی از باستان | بگفتی دراز آمدی داستان | |
| نگفت آنچه رغب پذیرش نبود | همان گفت کز وی گزیرش نبود |
همچنین برخی از ابیات نظامی با شاهنامه تطبیق دارد:
فردوسی:
| چنان دان که شاهی و پیغمبری | دو گوهر بود در یک انگشتری |
نظامی:
| نزد خرد شاهی و پیغمبری | چو دو نگین است در انگشتری |
فردوسی:
| جهان را بلندی و پستی تویی | ندانم چی ای هر چه هستی تویی |
نظامی:
| همه نیستند آنچه هستی تویی | پناه بلندی و پستی تویی |
[ویرایش] آثار نظامی
اثر معروف و شاهکار بیمانند نظامی، یا است که در قلمرو داستانهای غنایی امتیاز بسیار دارد و او را باید پیشوای اینگونه شعر در ادب فارسی دانست. خمسه یا پنج گنج نظامی شامل پنج مثنوی است:
- ، در بحر سریع، در حدود ۲۲۶۰ بیت مشتمل بر ۲۰ مقاله در اخلاق و مواعظ و حکمت. در حدود سال ۵۷۰ به اتمام رسیده است و از آن است این ابیات :
| هر که تو بینی ز سپید و سیاه | بر سرکاری است درین کارگاه | |
| جغد که شوم است به افسانه در | بلبل گنج است به ویرانه در | |
| هر که درین پرده نشانیش هست | درخور تن قیمت جانیش هست |
- ، در بحر هزج مسدس مقصور و محذوف، در ۶۵۰۰ بیت، که به سال ۵۷۶ ه' .ق. نظمش پایان گرفته است. ابیات زیر در توصیف آبتنی شیرین از آنجاست:
| چو قصد چشمه کرد آن چشمهٔ نور | فلک را آب در چشم آمد از دور | |
| سهیل از شعر شکرگون برآورد | نفیر از شعری گردون برآورد | |
| پرندی آسمانگون بر میان زد | شد اندر آب و آتش در جهان زد |
- ، در بحر هزج مسدس اخرب مقبوض مقصور و محذوف، در ۴۷۰۰ بیت. نظم این مثنوی به سال ۵۸۸ هجری به پایان رسیده است و از آنجاست:
| مجنون چو حدیث عشق بشنید | اول بگریست، پس بخندید | |
| از جای چو مار حلقه برجست | در حلقهٔ زلف کعبه زد دست | |
| میگفت گرفته حلقه در بر | کامروز منم چو حلقه بر در |
- (که آن را و نیز خواندهاند)، در بحر خفیف مسدس مخبون مقصور و محذوف، در ۵۱۳۶ بیت، در سرگذشت افسانهای بهرام گور. از آن منظومه است در وصف ایران:
| همه عالم تن است و ایران دل | نیست گوینده زین قیاس خجل | |
| چونکه ایران دل زمین باشد | دل ز تن به بود یقین باشد | |
| میانگیز فتنه میافروز کین | خرابی میاور در ایران زمین | |
| تو را ملکی آسوده بی داغ و رنج | مکن ناسپاسی در آن مال و گنج |
- ، در بحر متقارب مثمن مقصور و محذوف، در ۱۰۵۰۰ بیت، مشتمل بر دو بخش شرفنامه و اقبالنامه که در حوالی سال ۶۰۰ به اتمام رسیده است. و از آنجاست این ابیات در مرگ دارا:
| سکندر چو دانست کآن ابلهان | دلیرند بر خون شاهنشهان | |
| پشیمان شد از کرده پیمان خویش | که برخاستش عصمت از جان خویش | |
| چو در موکب قلب دارا رسید | ز موکب روان هیچکس را ندید | |
| تن مرزبان دید در خاک و خون | کلاه کیانی شده سرنگون |
[ویرایش] برخی انتسابها با انگیزهٔ سیاسی
یکی از محققان جمهوری شوروی آذربایجان بیتی را به نظامی منسوب کرد که از دید فنی (قافیه) نادرست است و در هیچ نسخهٔ خطی وجود ندارد. همچنین در ادبیات پارسی و فرهنگ ایرانی همواره گرگ جانوری خونخوار و دَدمنش به شمار آمده است. بیت جعلی مورد نظر(که بدون هیچ بیت پیشین و پسین جعل شده است) چنین است.
| پدر بر پدر، مر مرا ترک بود | به فرزانگی هر یکی گرگ بود |
نظامی در ابیات راستینش نیز گرگ را حیوانی نادان و وحشی معرفی میکند و آن را کمتر از شیر و روبه میداند:
| ز آن بر گرگ روبه راست شاهی | که روبه دام بیند گرگ ماهی |
یا:
| به وقت زندگی رنجور حالیم | که با گرگان وحشی در جوالیم |
یا:
| پیامت بزرگست و نامت بزرگ | نهفته مکن شیر در چرم گرگ |
یا:
| روباه ز گرگ بهره زان برد | کین رای بزرگ دارد آن خرد |
با وجود اینکه تمامی آثار نظامی گنجوی پارسی هست، قومگرایان پانترکیست دیوان یک شاعر دیگر به نام نظامی قونوی (از دوران حکومت عثمانی) را به نظامی گنجوی منسوب میکنند
[ویرایش] پانویس
- ↑ C. A. (Charles Ambrose) Storey and François de Blois (2004), "Persian Literature - A Biobibliographical Survey: Volume V Poetry of the Pre-Mongol Period.", RoutledgeCurzon; 2nd revised edition (June 21, 2004). ISBN 0947593470. Pg 363: "Nizami Ganja’i, whose personal name was Ilyas, is the most celebrated poet of the Persians after Firdausi. His nisbah designates him as a native of Ganja (Elizavetpol, Kirovabad) in Azerbaijan, then still a country with an population, and he spent the whole of his life in Transcaucasia; the verse in some of his poetic works which makes him a native of the hinterland of Qom is a spurious interpolation."
- ↑ جلال متینی، حکیم نظامی شاعری اندیشهور، ایرانشناسی، سال سوم، شمارهٔ ۳، پاییز ۱۳۷۰، ص ۴۵۳
- ↑ V. Minorsky, Studies in Caucasian History, Cambridge University Press, 1957. pg 34:"The author of the collection of documents relating to Arran Mas’ud b. Namdar (c. 1100) claims Kurdish nationality. The mother of the poet Nizami of Ganja was Kurdish (see autobiographical digression in the introduction of Layli wa Majnun). In the 16th century there was a group of 24 septs of Kurds in Qarabagh, see Sharaf-nama, I, 323. Even now the Kurds of the USSR are chiefly grouped south of Ganja. Many place-names composed with Kurd are found on both banks of the Kur"
- ↑ ذبیحالله صفا، تاریخ ادبیات در ایران، جلد دوم، ص ۷۹۹
- ↑ در رابطه با پدر او، بهروز ثروتیان این بیت در لیلی و مجنون را شاهد میآورد («دهقان فصیح پارسیزاد - از حال عرب چنین کند یاد») و مینویسد: «دهقان فصیح پارسی زاد: نظامی گنجهای/عرب:مجنون و پدر او/یادداشت- سرآغاز بندهای لیلی و مجنون همه به توضیحی کنایی آراسته است و شاعر بالکنایه اشاره میکند که این بخش از خود اوست یا در داستان اصلی و به زبان عربی آمده است. بیت اول بند 36 از اهمیت به سزایی از نظر تاریخ تحقیق در زندگی و آثار نظامی برخوردار است و آن اینکه شاعر شغل و موقعیت اجتماعی خود را که «دهقان» بوده است و همچنین نژاد او که خود را «پارسی زاده» مینامد، به تصریح بیان داشته و هیچگونه تردیدی در صحت بیت و مطلب نیست و با تحقیق دربارهی دهقانان قرن ششم در آذربایجان و بررسی "پارسی" که آیا نظر او «ایرانی» است یا زبان «پارسی» و یا هر دو، گوشهای از حیات و موقعیت اجتماعی شاعر آشکار میگردد. بهروز ثروتیان، "لیلی و مجنون"(نظامی گنجه ای)- انتشارات امیر کبیر- صفحه ۴۲۴: نقل قول: دهقان فصیح پارسی زاد: نظامی گنجهای عرب:مجنون و پدر او یادداشت- سرآغاز بندهای لیلی و مجنون همه به توضیحی کنایی آراسته است و شاعر بالکنایه اشاره میکند که این بخش از خود اوست یا در داستان اصلی و به زبان عربی آمده است. بیت اول بند 36 از اهمیت به سزایی از نظر تاریخ تحقیق در زندگی و آثار نظامی برخوردار است و آن اینکه شاعر شغل و موقعیت اجتماعی خود را که «دهقان» بوده است و همچنین نژاد او که خود را «پارسی زاده» مینامد، به تصریح بیان داشته و هیچگونه تردیدی در صحت بیت و مطلب نیست و با تحقیق دربارهی دهقانان قرن ششم در آذربایجان و بررسی "پارسی" که آیا نظر او «ایرانی» است یا زبان «پارسی» و یا هر دو، گوشهای از حیات و موقعیت اجتماعی شاعر آشکار میگردد. در برخی از نسخههای اسکندرنامه، این دو بیت نیز آمده است:
چو در گرچه در بحر گنجه گمم ولی از قهستان شهر قمم به تفرش دهی هست "تا"(طا) نام او نظامی از آنجا شده نامجو وحید دستگردی معتقد است که این دو بیت شاید الحاقی باشند ولی عراقی بودن نظامی و اینکه پدر و نیاکانش اهل عراق عجم بودهاند را مسلم میداند. وحید دستگردی نیز مینویسد:«برای اثبات این مطلب که آیا زاد و بوم نظامی همان شهر گنجه است یا آنکه در عراق متولد و در زمان کودکی با پدر به گنجه رفته، دلیلی در اشعارش نیست، ولی تقریباً تمام تذکره نویسان مینگارند که در گنجه متولد شده است، اما عراقی الاصل بودن وی مسلم است. بدین دلیل که در همه جا عراق را ستایش و همواره به دیدار عراق و مسافرت بدین صوب اضهار شوق کرده است و از آن جمله است(مخزن الاسرار ص 179):
گنجه گره کرده گریبان من بیگرهی گنج عراق آن من بانگ برآورده جهان کای غلام گتجه کدام است، نظامی کدام؟ (خسرو و شیرین ص 361):
عراقیوار بانگ از چرخ بگذاشت به آهنگ عراق این بانگ برداشت شرفنامه(ص 53)
عراق دل افروز باد ارجمند که آوازهی فضل از او شد بلند دلیل قمی و تفرشی بودن نظامی نزد تذکره نویسان این دو بیست از اقبالنامه ص (29):
گرچه در بحر گنجه گمم ولی از قهستان شهر قمم به تفرش دهی هست "تا" نام او نظامی از آنجا شده نام جو این دو بیت به ابیات نظامی هرچند شباهت تام دارد ول زبان همان زبان است، اما در نسخ کهن سال ما این دو نیست، بعلاوه در جایی واقع شده است که ارتباطی با مطلب ندارد و رشتهی معنی را قطع میکند، یعنی میانهای این دو بیت:
(اقبالنامه ص 29): این دوبیت کمال ارتباط معنوی و لفظی را با هم دارند و صاحب ذوق سلیم میداند که جای دو بیت تفرش و قم در میان این دو بیت نیست، پس باآنکه عراقی بودن نظامی مسلم است و پدر و نیاکانش اهل عراق عجم بودهاند دلیل مسملی برقمی و تقرشی بودن وی در دست نیست و این دو بیت به دلیل عدم تناسب مکان و نبودن در نسخ کهنسال شاید الحاقی باشد» برات زنجانی- آثار و احوال و شرح مخزن الاسرار نظامی گنجوی- دانشگاه تهران -1384).
فرانکویس دا-بلویس (محقق نظامیشناس) نیز در کتاب خود به نام «بررسی ادبیات پارسی» این دو بیت را الحاقی تشخیص داده است و معتقد است نظامی اهل گنجه بوده (که در آن زمان به گفت او: هنوز دارای مردمان ایرانی بود) تمام عمر خود را در قفقاز جنوبی گذراندهاست.
C. A. (Charles Ambrose) Storey and François de Blois (2004), "Persian Literature - A Biobibliographical Survey: Volume V Poetry of the Pre-Mongol Period.", RoutledgeCurzon; 2nd revised edition (June 21, 2004). ISBN 0947593470. Pg 363: "Nizami Ganja’i, whose personal name was Ilyas, is the most celebrated native poet of the Persians after Firdausi. His nisbah designates him as a native of Ganja (Elizavetpol, Kirovabad) in Azerbaijan, then still a country with an Iranian population, and he spent the whole of his life in Transcaucasia; the verse in some of his poetic works which makes him a native of the hinterland of Qom is a spurious interpolation."
نظامی ز گنجینه بگشای بند گرفتاری گنجه تا چند چند برون آر اگر صیدی افکندهای روان کن اگر گنجی آکندهای - ↑ پیر گنجه در جستجوی ناکجاآباد، ص ۲۳
- ↑ هرچند برخی از محققان مانند وحید دستگردی با استناد یک بیت، نام این کنیزک را آفاق دانستند، اما سعید نفیسی میگوید: «مرحوم وحید دستگردی ازین بیت که گوید:
سبک رو چون بت قفچاق من بود گمان افتاد که خود آفاق من بود استنباط عجیبی کرده و نام این کنیزک و همسر نظامی را "آفاق" دانسته است و متوجه نبوده است که مراد وی از «گمان افتاد که خود کافاق من بود» این نیست که نامش آفاق بوده بلکه مقصود اینست که چنین باو دل بسته بوده است که او را همه چیز خود میدانسته و در نزد او جانشین همۀ آقاق و در برابر همۀ آقاق بوده است. البته در زمان ما معمول شده است که نام زنان را «آفاق» بگذارند اما در زمان نظامی این کلمه در نام زنان معمول نبوده و نظیر آن در جای دیگر نشده است و بسیار بعید مینماید که نام این همسر آفاق بوده باشد» (دیوان قصاید و غزلیات نظامی گنجوی، به کوشش سعید نفیسی، ۱۳۳۷، ص ۳۹۵)
جای دیگر نظامی به دو همسر دیگر خود اشاره میکند:
از این اشعار آشکار میگردد که گذشته از کنیز و همسری که هنگام نظم خسرو و شیرین از دست داده است، همسر دیگری از دست داده که هنگام لیلی و مجنون زنده نبوده و همسر سومی از دست او رفته که هم کنیز بوده و چنانکه که خود گوید جز وی مرد دیگری ندیده یعنی دوشیزه بوده است و هنگان نظم اقبال نامه زنده نبوده است. به نظر میرسد که از این دو همسر دیگر فرزندی نداشته است.فلک پیشتر زین که آزاده بود از آن به کنیزی مرا داده بود همان مهر و خدمتگری پیشه داشت همان کاردانی در اندیشه داشت پیاده نهاده رخش ماه را فرس طرح کرده بسی شاه را خجسته گلی خون من خورد او بجز من نه کس در جهان مرد او چو چشم مرا چشمهی نور کرد ز چشم منش چشم بد دور کرد ربایندهی چرخ آنچنانش ربود که گفتی که نابود هرگز نبود بخشنودیی کان مرا بود از او چگویم خدا باد خشنود از او مرا طالعی طرفه هست از سخن که چون نو کنم داستان کهن در آن عید کان شکر افشان کنم عروسی شکر خنده قربان کنم چو حلوای شیرین همی ساختم ز حلواگری خانه پرداختم چو بر گنج لیلی کشیدم حصار دگر گوهری کردم آنجا نثار کنون نیز چون شد عروسی بسر به رضوان سپردم عروسی دگر ندانم که با داغ چندین عروس چگونه کنم قصه روم و روس به ار نارم اندوه پیشینه پیش بدین داستان خوش کنم وقت خویش - ↑ ذبیحالله صفا، تاریخ ادبیات در ایران، جلد دوم، ص ۷۹۹
- ↑ دایرهالمعارف فارسی: گنجه
- ↑ C. Edmund Bosworth , Ganja in Encyclopaedia Iranica [۱]
- ↑ محمدامین ریاحی، مقدمه بر نزهتالمجالس، ص ۲۸
- ↑ محمدامین ریاحی، مقدمه بر نزهتالمجالس، ص ۳۰
- ↑ در فصل 21 کتاب (ارمنی اصلی لغت «پارسی» را بجای «ایرانی» بکار برده است): [۲] should be noted that in the Middle Ages Armenians all Iranian-speaking were called " parsik - Persians , as reflected in the translation of that passage into English: Kirakos Gandzakatsi Kirakos Gandzakats'i's History of the Armenians / Translation from Classical Armenian by Robert Bedrosian. - New York: 1986. - P. 197. This city was densely populated with Iranians and a small number of Christians. It was extremely inimical to Christ and His worship, insulting and cursing the Cross and the Church, scorning and deriding the priests and attendants. Therefore, when their limit of sin had filled up, the protest against their wickedness rose to the Lord. Earlier a sign of their [impending] destruction appeared, just as had happened above Jerusalem, before its destruction. اصل ارمنی: Kirakos Gandzakets'i, Patmut'iwn Hayots' [Kirakos of Gandzak, History of Armenia], edited by K.A. Melik'-Ohanjanyan, (Erevan, 1961), p. 235. Ays k'aghak's bazmambox lts'eal parsko'k', ayl sakaw ew k'ristone'iwk'...
- ↑ History of the Armenians / Translation from Classical Armenian by Robert Bedrosian. - New York: 1986. http://rbedrosian.com/kg8.htm
- ↑ محمدامین ریاحی، مقدمه بر نزهتالمجالس.
- ↑ C. A. (Charles Ambrose) Storey and Franço de Blois (2004), “Persian Literature - A Biobibliographical Survey: Volume V Poetry of the Pre-Mongol Period.”, RoutledgeCurzon; 2nd revised edition (June 21, 2004). Pg 363: “Nizami Ganja’i, whose personal name was Ilyas, is the most celebrated native poet of the Persians after Firdausi. His nisbah designates him as a native of Ganja (Elizavetpol, Kirovabad) in Azerbaijan, then still a country with an Iranian population, and he spent the whole of his life in Transcaucasia;
- ↑ محمدامین ریاحی - نزهت المجاس - دانشنامه ایرانیکا: Amin Riyahi, Nozhat al-Majales, in Encycloapedia Iranica [۳] The most significant merit of Nozhat al-majāles, as regards the history of Persian literature, is that it embraces the works of some 115 poets from the northwestern Iran (Arrān, Šarvān, Azerbaijan; including 24 poets from Ganja alone), where, due to the change of language, the heritage of Persian literature in that region has almost entirely vanished. Nozhat al-mājales is thus a mirror of the social conditions at the time, reflecting the full spread of Persian language and the culture of Iran throughout that region, clearly evidenced by the common use of spoken idioms in poems as well as the professions of the some of the poets (see below). The influence of the northwestern Pahlavi language, for example, which had been the spoken dialect of the region, is clearly observed in the poems contained in this anthology. In contrast to poets from other parts of Persia, who mostly belonged to higher echelons of society such as scholars, bureaucrats, and secretaries, a good number of poets in the northwestern areas rose from among the common people with working class backgrounds, and they frequently used colloquial expressions in their poetry. They are referred to as water carrier (saqqāʾ), sparrow dealer (ʿoṣfori), saddler (sarrāj), bodyguard (jāndār), oculist (kaḥḥāl), blanket maker (leḥāfi), etc., which illustrates the overall use of Persian in that region. Chapter eleven of the anthology contains interesting details about the everyday life of the common people, their clothing, the cosmetics used by women, the games people played and their usual recreational practices such as pigeon fancying (kabutar-bāzi; p. 444), even-or-odd game (ṭaq yā joft bāzi; p. 446), exercising with a sledgehammer (potk zadan; p. 443), and archery (tir-andāzi; p. 444). There are also descriptions of the various kinds of musical instruments such as daf (tambourine; see DAF[F] and DĀYERA), ney (reed pipe), and čang (harp), besides details of how these instruments were held by the performers (pp. 150-63). One even finds in this anthology details of people's everyday living practices such as using a pumice (sang-e pā) to scrub the sole of their feet and gel-e saršur to wash their hair (pp. 440-41).
- ↑ ذبیحالله صفا، تاریخ ادبیات در ایران، جلد دوم، ص ۸۰۹
- ↑ ذبیحالله صفا، گنج سخن، جلد ۲، ص ۲
- ↑ جلال متینی، حکیم نظامی شاعری اندیشهور، ایرانشناسی، سال سوم، شمارهٔ ۳، پاییز ۱۳۷۰، ص ۴۵۵
- ↑ Peter J. Chelkowski, «Mirror of the Invisible World», New York: Metropolitan Museum of Art, 1975. pp 6: «Nizami's strong character, his social sensibility, and his poetic genius fused with his rich Persian cultural heritage to create a new standard of literary achievement. Using themes from the oral tradition and written historical records, his poems unite pre-Islamic and Islamic Iran»,
- ↑ Dick Davis VIS O RĀMIN Iranica (July 20, 2005). [۴] The poem had an immense influence on Neẓāmi, who takes the bases for most of his plots from Ferdowsi but the basis for his rhetoric from Gorgāni. This is especially noticeable in his Ḵosrow o Širin, which imitates a major scene (that of the lovers arguing in the snow) from Vis o Rāmin, as well as being in the same meter (hazaj) as Gorgāni’s poem. Nezami’s concern with astrology also has a precedent in an elaborate astrological description of the night sky in Vis o Rāmin. Given Nezami’s own paramount influence on the romance tradition, Gorgāni can be said to have initiated much of the distinctive rhetoric and poetic atmosphere of this tradition, with the exception of its Sufi preoccupations, which are quite absent from his poem.
- ↑ پیشگفتار کتاب نظامی و ادبیات ترکی نوشتهٔ ارسلی نوشابی، نشریات علم، باکو 1980
- ↑ جلال متینی، «سندی معتبر بودن بر در ترک بودن نظامی گنجوی!»، ایرانشناسی، سال 4, 1371. [۵]
- ↑ The Russian philologist Ivan Mikhailovich Steblin-Kamensky, Professor and the Dean of the Oriental Department of Saint Petersburg University comments (―Oriental Department is ready to cooperate with the West‖, Saint Petersburg University newspaper, № 24—25 (3648—49), 1 November 2003‖). http://www.spbumag.nw.ru/2003/24/1.shtml): Мы готовили таких специалистов, но, как показывает наше с ними общение, там очень много националистических тенденций, научных фальсификаций. Видимо, это связано с первыми годами самостоятельности. В их трудах присутствует националистическое начало, нет объективного взгляда, научного понимания проблем, хода исторического развития. Подчас – откровенная фальсификация. Например, Низами, памятник которому воздвигнут на Каменноостровском проспекте, объявляется великим азербайджанским поэтом. Хотя он по-азербайджански даже не говорил. А обосновывают это тем, что он жил ترجمه انگلیسی: на территории нынешнего Азербайджана – но ведь Низами писал свои стихи и поэмы на персидском языке! Translation: " We trained such specialists, but, as shown by our communication with them, there are a lot of nationalistic tendencies there and academic fraud. Apparently it's related to the first years of independence. Their works include nationalist beginnings. Objective perspective, scientific understanding of the problems and timeline of historical developments are lacking. Sometimes there is an outright falsification. For example, Nizami, the monument of whom was erected at Kamennoostrovsk boulevard, is proclaimed Great Azerbaijani poet. Although he did not even speak Azeri. They justify this by saying that he lived in the territory of current Azerbaijan, but Nizami wrote his poems in Persian language! ترجمه فارسی: آثار نظامی به فارسی است و حتی زبان آذری را نمیدانسته است. (پروفسور ایوان استبلین-کامنسکی- رئیش بخش شرقشناسی دانشگاه سینت پیترسبورگ - سال 2003)
- ↑ Encyclopedia Iranica, NEẒĀMI QUNAVI, Osman G. Özgüdenlı
- ↑ محمدعلی کریمزاده تبریزی، «دیوان ترکی نظامی گنجوی!»، ایرانشناسی، سال هفدهم، شماره-ی سوم، 1384.[۶]
[ویرایش] منابع
- ذبیحالله صفا، تاریخ ادبیات در ایران، جلد دوم
- لغتنامهٔ دهخدا
- نزهةالمجالس، تألیف جمال خلیل شروانی، تصحیح و مقدمه و حواشی و توضیحات و تحقیق زندگی گویندگان و فهرستها، از دکتر محمدامین ریاحی، تهران، انتشارات زوار ۱۳۶۶، چاپ دوم علمی
- پیر گنجه در جستجوی ناکجاآباد، عبدالحسین زرینکوب، تهران، علمی ۱۳۷۲
- با کاروان حله، عبدالحسین زرینکوب، تهران، (چاپ اول) ۱۳۴۷