عمومی
چهارشنبه 25 آذر 1388 11:43 AMهنوزلبخند می زند
هنوزلبخند همیشگی اش را به یاد دارم
همان لبخندی که باعث شادمانی همگان می شد
همان لبخندی که باعث یکرنگ ترشدنمان می شد
همان لبخندی که همیشه باعث متحد تر شدنمان می شد
لبخند زدنش را بیشتر می دیدی تا ناراحتی و غضبش را،
البته ناراحتی هایش هرگز به خاطر رفتار هایی که بااو میشد نبود،
فقط به خاطر عقیده ای بود که به استواری اش می اندیشید.
در تمام لحظه هایی که دیدمش با لبخندش حرف میزد ...
.
.
.
.
عکس هایش هنوز هم لبخند می زنند
شاید به بی مهری ما ،
شاید به کودکی تفکر ما ،
شاید هم ...
.
.
ولی نه،
لبخندش هرگز بوی تمسخر نمی دهد ،
حتی وقتی که عکسش پاره شد هم می توانستی لبخند دلسوزانه و پدرانه اش را ببیینی.
اگر بهتر نگاه کنیم ،
صدای لبخند هایش را هم میشنویم
همان لبخندی که باعث شادمانی همگان می شد
همان لبخندی که باعث یکرنگ ترشدنمان می شد
همان لبخندی که همیشه باعث متحد تر شدنمان می شد
لبخند زدنش را بیشتر می دیدی تا ناراحتی و غضبش را،
البته ناراحتی هایش هرگز به خاطر رفتار هایی که بااو میشد نبود،
فقط به خاطر عقیده ای بود که به استواری اش می اندیشید.
در تمام لحظه هایی که دیدمش با لبخندش حرف میزد ...
.
.
.
.
عکس هایش هنوز هم لبخند می زنند
شاید به بی مهری ما ،
شاید به کودکی تفکر ما ،
شاید هم ...
.
.
ولی نه،
لبخندش هرگز بوی تمسخر نمی دهد ،
حتی وقتی که عکسش پاره شد هم می توانستی لبخند دلسوزانه و پدرانه اش را ببیینی.
اگر بهتر نگاه کنیم ،
صدای لبخند هایش را هم میشنویم