پسر امام هادى وبرادر امام حسن عسكرى (ع( است . پس از شهادت امام عسکرى (ع( با علم به اين كه امام حسن عسكرى(ع( فرزندى دارد وايشان جانشين وامام بعد از او می باشد، به دروغ ادعاى امامت كرد. وى پس از شهادت حضرت، پيش از آن كه مردم جنازه را از خاته بيرون ببرند، دَمِ در ايستاده و تسلیت را نسبت به شهادت برادر وتبريك را نسبت به امامت خود، از مردم تحويل می گرفت . شيخ طوسى، در ضمن حديثى كه نقل می كند واز شرابخوارى ومستى او حكايت می كند، می گويد: كارهاى زشت وگفتارهاى ناهنجارى كه از وى روايت شده، به قدرى زياد است كه نمی توان احصاء نمود... جعفر بن على، چون از طرف دستگاه بنى عباس تقويت می شد و آن عنصر فاسد را عامل خود: دانسته ودر مقابل امام حسن عسكرى (ع( تقویت می كردند، پس از آن حضرت، او را واداشند كه خود را امام دوازدهم شيعه بداند تا بدان وسيله مسأله امام غائب را لوث کنند، جعفر نيز دعوى امامت و جانشينى برادركرد. امام زمان(ع( نيز طى توقيع هايى او را دروغگو دانست به همين جهت در ميان شيعيان به جعفركذاب مشهور شد. (1) امام هادى(ع( اصحاب خود را از معاشرت و ارتباط با جعفر شديدا منع كرده و می فرمايد: او از تعاليم دين خارج، و زير بار فرمان من نيست (2). وقتى كه شيعيان ديدندا جعفركذاب ادعاى امامت دروغين می كند و منكر وارث شرعى امام حسن عسكرى (ع (است وما تَركِ امام را تصرف كرد ودولت عباسى هم از آن حمايت میكند، لذا بعضى از آن ها به عثمان بن سعيد متوسل شدند تا از طريق اخراج توقيع از طرف امام زمان (ع( جريان جعفر روشن شود ونتواند اذهان عامه مردم را منحرف سازد واز اين طريق رسوا گردد. جریان از اين قرار است كه: جعفر نامه اى می نویسد به يكى از دوستان و شيعيان امام مهدى(ع( ودر آن نامه می یسد كه قائم وامام بعد از برادرم من هستم وعلم حلال وحرام وتمام علوم در نزد من است . وقتى نامه به دست شخص می رسد، ناراحت شده و در مطالب آن مشكوك می شود . لذا نامه را برداشته پيش احمد بن اسحاق اشعرى می رود كه او از اصحاب خاص امام حسن عسكرى (ع ( راز مقربين پيش آن حضرت بوده وجريان را به او می گويد : احمد بن اسحاق هم نامه اى نوشته ونامه جعفر را هم در داخل آن می گذارد وبه وسيله عثمان بن سعيد، به خدمت حضرت مهدى(ع( می فرستد . در پاسخ احمد بن اسحاق نامه اى از طرف امام مهدى (ع ( می رسد نامه بسيار تند و با عالى ترين برهان و دليل و لحن بسيار شديد، امامت جعفر را رد فرموده است(3). ما قسمتى از آن نامه را از احتجاج نقل می كنيم:.. اين مفسد )جعفركذاب( كه بر خداوند دروغ بسته، و ادعاى امامت دارد، نمی دانم به چه چيز خود نظر داشته است؟. ... خداوند گواه است كه او چهل روز نماز واجبش را ترك كرد، به اين منظوركه با ترك نماز بتواند شعبده بازى را ياد بگيرد شايد خبر آن به شما هم رسيده باشد . ظرف هاى شراب او را همه ديده اند. علاوه بر اين ها، آثار و علايم نافرمانى وى از امر و نهى الهى، مشهود و نزد همگان محقق است. چنان چه ادعاى وى مبتنى بر معجزه است، معجزه خود را بياورد ونشان دهد واگر حجتى دارد آن را اقامه نمايد، و چنان چه دليلى دارد ذكركند(4). و از این طریق است كه عثمان بن سعيد، جعفركذاب را رسوا می كند. امام سجاد(ع( درپاسخ ابوخالدكابلى كه ازآن حضرت پرسيد، چرا ششمين امام ملقب به صادق است، در حالى كه همه شما صادق می باشيد؟ فرمود: به جهت اين كه در نسل پنجم او، مردى باشد به نام جعفركه او به دروغ، دعوى امامت كند و او جعفركذاب است. (5) جعفركذاب در سال 271 به سن چهل وپنج سالگى در سامرا درگذشت. (6)
1- مفاخر اسلام، ج 2، ص 40. 2- تاریخ سامرا, ج 2 ص 251. 3- احتجاج طبرسى ج 2، ص 468 ,تاریخ سامرا, ج 2 , ص 253. 4- احتجاج طبرسی , ج 2 , ص 468. 5. بحار الانوارج 50 ص 227. 6. معارف و معاریف , ج 4 , ص 165.