انقلاب اسلامی (4)

در نقطه مقابل انقلاب، اصلاح قرار دارد. معمولا تغييراتى كه در يك جامعه روى ميدهد، اگر بنيادى نباشد، يعنى جامعه را از نظر بنياد و ساختمان‏اصلى و نظامات حاكم، دگرگون نسازد، بلكه تنها تغييراتى در جهت‏بهبوداوضاع بوجود آورد اصلاح مينامند.
انقلاب و اصلاح تنها در مورد اجتماع صادق نيستند بلكه درباره‏افراد نيز صدق ميكنند. گاهى ديده ميشود كه وضع سلوك اخلاقى و رفتاراجتماعى يك فرد نسبت‏به گذشته بهتر ميشود. و اما گاهى نيز، اساسا دگرگونى‏روحى در افراد پيدا مى‏شود، آنچنانكه گوئى اين آدم امروز همان فرد سابق‏نيست. توبه در اصطلاح بمعنى ايجاد يك انقلاب روحى و يك دگرگونى بنيادى در طرز عمل و سلوك و رفتار است.
6- البته اين نكته كه خود محروميت هم معلول پيشرفت در ابزارتوليد است كه شكافها را زياد مى‏كند، مسئله ايست كه بايد در جاى خودمورد بحث قرار گيرد.
... لولا حضور الحاضر، و قيام الحجة بوجود الناصر، و ما اخذ الله‏على العلماء ان لا يقاروا على كظة ظالم و لا سغب مظلوم...
7- اگر آن جمعيت انبوه حاضر نمى‏شدند و يارى نميدادند تا حجت‏تمام شود، و اگر نبود عهدى كه خداى تعالى از علما و از دانايان گرفته‏تا راضى نشوند، بر سيرى ظالم و گرسنه ماندن مظلوم... (خطبه شقشقيه)
8- البته اين آرمان بشرطى وجود خواهد داشت كه قيام، فاقد جنبه‏هاى‏انسانى و بقصد انتقام گيرى صرف، نباشد.
9- بوعلى سينا با همه نبوغش، دو عيب بسيار بزرگ داشت كه متاسفانه‏تا حدود زيادى مانع بروز استعدادهاى سرشار او گرديد. حكماى بعد از اوهمه تاسف خود را از اين ضعفها ابراز كرده‏اند. يك عيب او لذت طلبى و ديگرى مقام خواهى بود و اين دو، او را از اشتغال كامل بمسائل علمى بازداشتند و مرگ زود رس او را سبب شدند.
10- سوره آل عمران-آيه 13.
11- و اراده كرديم تا بر آنان كه در آن سرزمين زبون و خوار شمرده شده‏بودند منت نهيم و پيشوايان و وارثانشان كنيم و در آن سرزمين استقرارشان‏دهيم و بدست آنها فرعون و حامان و سپاهشان را از آنچه كه از آن حذرمى‏كردند بنمايانيم.
«آيات 4 و 5 سوره قصص‏»
12- داستان راستان، جلد دوم، داستان 108، صفحه 132.
13- و اخراج العباد من عبادة العباد الى عبادة الله...
14- الناس بنوا آدم و حوا اخوة لاب و ام...
15- بعنوان نمونه ديگرى در اين زمينه مى‏توان جمله امير المؤمنين(ع) را خطاب به امام حسن(ع) كه در وصيت نامه آن حضرت آمده ذكر كرد. حضرت مى‏فرمايد: و لا تكن عبد غيرك و قد جعلك الله حرا، پسرم هرگزبنده ديگرى نباش، كه خدا ترا آزاد آفريده است.
در فرمانى كه امير المؤمنين(ع) خطاب به مالك اشتر، استاندار و والى‏مصر مى‏نويسد، مى‏فرمايد:... دل را سراپرده محبت توده مردم كن، بر آنان‏مهر ورز و با آنان نرم باش، مباد كه چون درنده شكار افكن به خون ريختن‏آنان پردازى چه، آنان بر دو گروهند، يا در دين با تو برادرند، يا در آفرينش‏با تو برابر. اما از آنان لغزش سر مى‏زند و بيمارى‏هاى روانى بر آنان عارض‏مى‏گردد و خواه ناخواه به ناروا دست مى‏زنند. پس آنسان كه دوست مى‏دارى‏خداى بر تو ببخشايد و از گناهانت در گذرد، تو نيز بر آنان ببخشاى و ازخطاهاشان در گذر چه، تو زبر دست و سرپرست آنانى و آنكس كه تو را برآنان فرمانروائى داد زبردست توست... با خداى در مياويز كه تاب قهر اوندارى...
بعد امام مى‏فرمايد بمردم جرئت و شهامت‏بده تا بتوانند حقشان را ازتو مطالبه كنند و ميدان را براى اعتراض آنان باز گذار و آنگاه مى‏گويد، ازرسول خدا(ص) مكرر شنيدم كه مى‏فرمود:
امتى كه بين آنان، حق ناتوان بى‏نگرانى و ترس از توانايان گرفته‏نشود هرگز رستگار نخواهد شد.
16- البته نمى‏گوئيم سهم همه على السويه است، چنين چيزى ممكن‏نيست ولى مى‏گوئيم اين گروهها در يك حركت هماهنگ و هم جهت قرارگرفته‏اند.
17- البته سيد جمال در داستان خود اسم مسجد نبرده، بلكه از آن به معبدتعبير كرده فكر مى‏كنم چون در اروپا اين قصه را نشر مى‏داده نخواسته اسم‏مسجد را بياورد.
18- عروة الوثقى، صفحات 223-224.
19- اينكه قيد اگر را اضافه كرده‏ام باين دليل كه شايد گروهى به اين عقيده-اسلامى بودن نهضت-اعتقاد نداشته باشند. در ادامه سخن، بيان‏خواهم كرد كه اساسا چگونه مى‏توان اهيت‏يك نهضت را شناخت و به چه‏دلايلى نهضت ما اسلامى است.
20-... مثلا اگر مسئله وارد كردن تضادهاى طبقاتى در خود آگاهى‏مردم و يا مفاهيمى نظير آزاديخواهى و عدالت طلبى با معيارهاى مكاتب شرق‏و غرب از طرف ايشان عرضه مى‏گرديد، بازتابى در جامعه ما نمى‏داشت. حال‏آنكه ايشان همين مفاهيم را با معيارهاى اسلامى و با استفاده از فرهنگ‏بارور اسلامى به جامعه عرضه كرد و جامعه نيز با حسن تلقى با آنها برخورد نمود.
21- لن يجعل الله للكافرين على المؤمنين سبيلا (نساء-141)
خدا هرگز براى كافران نسبت‏به اهل ايمان راه تسلط باز نخواهد نمود.
Secularism است.
22- اين كلمه ترجمه لغت
23- و به خصوص بايد توجه داشت كه اين رهبر زورى نداشت تا بخواهد خود را بر مردم تحميل كند و كسى نيز او را منصوب نكرد و او خود را كانديدا نكرده بود، بلكه انتخابش بطور طبيعى و خودبخود صورت گرفت.
24- يك نمونه ذكر كنم، دوستى دارم كه در تمام زندگيش همواره در حال مبارزه با رژيم بوده است و در اين زمينه از بذل جان و مال واقعا دريغ نداشته. او بدليل روحيه خاصش، نسبت‏به مجاهدين كه آنها هم موضعى مخالف رژيم داشتند، علاقه و گرايش عجيبى داشت. بعد از اينكه جريان به اصطلاح اپورتونيستى سازمان مجاهدين پيش آمد، من به شدت نگران حال‏اين دوستم شدم. با خودم فكر كردم نكند كه وقتى با اين جريان برخوردميكند بگويد اينكه اينها آمده‏اند و ماركسيست‏شده‏اند، مسئله مهمى نيست چون فعلا بايد مبارزه كرد و مسئله مهم مبارزه است. اما بعد در جلسه‏اى كه با او ملاقات كردم و نظرش را درباره ماركسيست‏شدن سازمان سؤال كردم، در جوابم جمله‏اى گفت كه هرگز فراموش نميكنم. گفت‏حقيقت اين است كه ما عدالت را هم در سايه خدا ميخواهيم اگر بنا باشد عدالت‏باشد اما از نام‏خدا اثرى نباشد. ما از چنين عدالتى بيزاريم. با چنين روحيه‏هائى بود كه ملت ما موفق به بر پا كردن قيامى با اين عظمت‏شد.
25- يادم هست در اوائلى كه جلسات انجمن اسلامى مهندسين تشكيل شده بود، در آنجا بحثى داشتم راجع به امر به معروف و نهى از منكر. به اين مناسبت در تاريخچه اين بحث مطالعه‏اى كردم و در دنبال اين مطالعه به نكته شگفت‏انگيزى برخورد كردم كه اسباب تعجبم شد. مسئله اين بود كه متوجه شدم در دويست‏سال اخير، مسائل مربوط به امر بمعروف و نهى از منكراز رساله‏هاى ما برداشته شده. در صورتيكه در رساله عربى و فارسى قبل از دويست‏سال پيش، اين مباحث در كنار مباحث مربوط به نماز و روزه و خمس و زكات... قرار داشت. اما گويا بعدها، بحث درباره امر بمعروف و نهى از منكر و جهاد، خودبخود در اذهان يك بحث زائد تلقى شد و همانطور كه ديگر در رساله‏ها بحثى درباره قصاص و امثال آن نميكنند و مى‏گويند اين گونه بحثها ديگر مطرح نيست و از دور خارج شده است، گويا بحث جهاد و امر به معروف و نهى از منكر نيز از دور خارج شده بود.
26- تفاوتهاى اين طرز تلقى از اسلام-اسلام انقلابى-با تفكرى كه‏انقلاب را اسلامى ميداند، آنقدر زياد است كه ذكر همه آنها در اين گفتارممكن نيست.
27- من تاكيد ميكنم اگر انقلاب ما در مسير برقرارى عدالت اجتماعى به پيش نرود، مطمئنا به نتيجه نخواهد رسيد و اين خطر هست كه انقلاب ديگرى با ماهيت ديگرى جاى آن را بگيرد. اما نكته مهمى كه بايد به آن‏توجه داشت اين است كه در اين انقلاب اساس كار بر اخوت اسلامى بايدبنا نهاده شود. يعنى آنچه را ديگران با خشونت و فشار تامين ميكنند در اين انقلاب بايد با ملايمت و از روى ميل و رضا و برادرى انجام گيرد. از جمله اركان انقلاب ما، اگر واقعا ماهيت اسلامى دارد، معنويت است. يعنى مردم به حكم بلوغ روحى، بحكم عاطفه انسانى، به حكم اخوت اسلامى، خود براى‏پر كردن شكافها و فاصله‏هاى طبقاتى و اقتصادى پيش قدم مى‏شوند. اين مكتبى است كه پيشوايش على(ع) مى‏فرمايد:
و لكن هيهات ان يغلبنى هواى، و يقودنى جشعى الى تخير الاطعمة‏و لعل بالحجاز او اليمامة من لا طمع له فى القرص و لا عهد له بالشبع اوابيت مبطانا و حولى بطون غرثى و اكباد حرى... (نهج البلاغه-نامه 45)
اما دور باد كه هوس بر من پيروز گردد و آز آتشين مرا به نوشخوارى كشاند حاليكه در حجاز و يمامه مردمى باشند كه به گرده‏اى نان اميد نداشته و شكمى سير به خود نديده باشند. دور باد كه من با شكمى انباشته و آماسيده‏از طعام روز را به شب آورم و در پيرامون من گرسنگان و جگر سوختگان‏باشند...
چنين شيوه‏اى بايد براى همه ما سرمشق باشد بايد روحيه فداكارى‏به خاطر ديگران در همه ما پيدا بشود. شما شاهد بوديد كه امام خمينى، اخيرا بسيجى عمومى براى مسئله مسكن اعلام كردند. اين بسيج‏بخاطر اينست كه امام مى‏خواهد اين انقلاب اسلامى باقى بماند و همه هدفهايش را با شيوه‏هاى اسلامى به انجام برساند نه اينكه به صرف استقرار رژيم جديد، كارها را با زور به پيش ببرد و عدالت اجتماعى را با زور پياده كند. آن روزيكه مردم ما با ميل و علاقه و به حكم برادرى اسلامى، امكانات خود را در جهت‏رفاه محرومان بكار انداختند، آن وقت است كه انقلاب ما، راه مطمئن خود راپيدا كرده است.
انقلاب ما، آن هنگام انقلابى واقعى خواهد بود كه خانواده‏اى حاضرنشود ايام عيد براى فرزندان خود لباس نو تهيه كند مگر آنكه قبلا مطمئن شده باشد خانواده‏هاى فقرا، داراى لباس نو هستند. بايد در ميان ما، گفته پيامبر مصداق عينى پيدا كند كه فرمود: مثل مؤمنين در محبت‏هاى متقابل، مانند پيكرى است كه اگر يك عضو آن بدرد آيد، عضوهاى ديگر آرام نمى‏گيرند و با التهاب و درد، عكس العمل نشان مى‏دهند. جامعه ما آن وقت‏يك جامعه اسلامى خواهد شد، كه درد هر فرد تنها درد خودش نباشد، بلكه درد همه مسلمانها باشد. على(ع) نمونه چنين مسلمانى است. او مى‏فرمايد:
اقنع من نفسى بان يقال هذا امير المؤمنين و لا اشاركهم فى مكاره الدهر. (نهج البلاغه-نامه 45)
آيا از خويشتن به اين خرسند باشم كه مرا امير مؤمنان بنامند اما درناگواريهاى مردم هم نفس نباشم؟
امام مى‏گويد، القاب و عناوين چه ارزشى دارد. مرد انقلابى اساسا پاى بند القاب و عناوينش نيست. چقدر بايد كوچك بود كه به اين لقبها دلخوش كرد و در سختى‏هاى مردم شركت نكرد.
امام حسن مى‏گويد: در دوران كودكى شبى بيدار ماندم و به نظاره مادرم زهرا كه مشغول نماز شب بود مشغول شدم. متوجه شدم كه مادرم در دعايش يك يك مسلمين را نام مى‏برد و آنها را دعا ميكند، خواستم بدانم كه درباره خودش چگونه دعا مى‏كند اما با كمال تعجب ديدم كه براى خود دعا نكرد. فردا از او سؤال كردم چرا براى همه دعا كردى ولى براى‏خودت دعا نكردى فرمود: يا بنى الجار ثم الدار، پسرم اول همسايه بعد خودت.
و يا در جاى ديگر مى‏بينيم كه حضرت زهرا در شب عروسى خود، تنها پيراهنى را كه بعنوان لباس عروسى با خود به خانه شوهرش مى‏برد، به‏زن فقيريكه از او طلب كمك كرده بود، هديه ميكند.
روحيه انقلابى و اخلاق اسلامى، اين گونه است. و انقلاب ما، آن‏وقت‏به ثمر خواهد رسيد كه خود را براى چنين ايثارهائى آماده كنيم و باشوق به آن تن دهيم.
28- اسلام دين آزادى است، دينى كه مروج آزادى براى همه افرادجامعه است. در سوره دهر ميخوانيم:
انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا... (سوره دهر-آيه 3).
و يا در سوره كهف: فمن شاء فليؤمن و من شاء فليكفر... (سوره كهف-آيه 29) اسلام مى‏گويد ديندارى اگر از روى اجبار باشد ديگر دين دارى‏نيست مى‏توان مردم را مجبور كرد كه چيزى نگويند و كارى نكنند امانمى‏توان مردم را مجبور كرد كه اينگونه يا آنگونه فكر كنند. اعتقاد بايد ازروى دليل و منطق باشد، البته مسائل مربوط به امر به معروف و نهى از منكربا شرايط خود در جاى خود محفوظند در اينگونه مسائل اصل بر ارشاد است‏نه بر اجبار.
29- البته اين امر مربوط به دوران حكومت طاغوت بود.
30- زيرا يهوديها در آن دوره هم از دست مسيحيهاى ايرانى كه در حال‏رشد بودند، رنج مى‏بردند و هم از دست زرتشتيها.
31- اين واقعيت را رفراندم فروردين ماه، بخوبى نشان داد.
32- نمى‏گويم شهيدان، زيرا كه اين كلمه با آن معناى عميقيكه در فرهنگ شيعه دارد، متعلق به مكتب اسلام است و من نمى‏توانم با اطلاق اين كلمه به آنها كه اعتقادى به مكتب اسلام ندارند، به اعتقاد و ايمان ومكتب خودم خيانت‏بكنم.
(در مورد واژه شهيد، رجوع كنيد به مقاله دوم از كتاب قيام و انقلاب‏مهدى، نوشته استاد شهيد مرتضى مطهرى).
33- و لقد كتبنا فى الزبور من بعد الذكران الارض يرثها عبادى‏الصالحون.
ما بعد از تورات در زبور داود نوشتيم كه البته بندگان نيكو كار من-داراى عمل صالح-ملك زمين را وارث و متصرف خواهند شد.
34- و لا تهنوا و لا تحزنوا و انتم الاعلون ان كنتم مؤمنين...
هرگز سستى بخود راه ندهيد و اندوهگين مباشيد. زيرا شما فيروزمند-ترين و بلند مرتبه‏ترين مردم هستيد، اگر در ايمان خود ثابت قدم باشيد.
35- خدا بر اهل ايمان منت گذاشت كه رسولى از ميان خود آنهابرانگيخت...
مطالب فوق برگرفته از كتاب پيرامون انقلاب اسلامي متفكر شهيد استاد مرتضي مطهري بوده است