رقص جنون
شنبه 23 بهمن 1389 12:18 PMتبر به خواب درختان خسته می آید
همیشه سنگ به درهای بسته می آید
شکست خلوت برکه به صحبت باران
بگو که مرحم قلب شکسته می آید
کجاست دامن دشت رهای آغوشت؟
که این غزل ز دامی گسسته می آید
بهار حنجره ام،وقف خواندن از چشمت
غزل غزل،نفسم دسته دسته می آید
تو رقص جنونی به نای بی تابی
نوای عشق ز ساز شکسته می آید
مرا بخوان به طراوت،به صبح بیداری
تبر به خواب درختان خسته می آید