نفس
شنبه 23 بهمن 1389 11:47 AMاگه حتی بین ما فاصله یک نفسه نفس منو بگیر
برای یکی شدن اگه مرگ من بسه نفس منو بگیر
ای تو هم سقف عزیز ای تو هم گریه من گریه فاصله بود
گریه آخر ما آخر بازی عشق ختم این قائله بود
حدس گر گرفتنت در تنور هر نفس غم نه اما کم که نیست
هم شب تازه تو ترکش پر تیر عشق سنگ سنگر هم که نیست
خوب دیروز و هنوز طرحی از من بر صلیب روی تن پوشت بدوز
وقت عریانی عشق با همین طرح حقیر در حریق تن بسوز
ترک تو فاصله دست و کاغذ و غزل من و عاشقانه بود
رستن از پیله خواب ای کلید قفل شعر خواب شاعرانه بود
اگه حتی بین ما فاصله یک نفسه نفس منو بگیر
برای یکی شدن اگه مرگ من بسه نفس منو بگیر
از ته چاه سکوت تا بلندای صدا یار ما بودی عزیز در تمام طول راه
با من عاشق ترین هم صدا بودی عزیز
حدس رو گردان شدن از من و از راه ما باور بی یاوری
روز انکار نفس روز میلاد تو بود مرگ ای خوشباوری
خوب دیروز و هنوز طرحی از من بر صلیب روی تن پوشت بدوز
وقت عریانی عشق با همین طرح حقیر در حریق تن بسوز
ای تو هم سقف عزیز ای تو هم گریه من گریه هم فاصله بود
گریه آخر ما آخر بازی عشق ختم این قائله بود
تو بگو غیبت دست غیبت هر چه نفس بین ما فاصله نیست
غیبت آخر تو کوچ مرغان صدا ختم این قائله نیست