شادی می آد دوباره !

آی قصه ، قصه ، قصه 
آبی بی خانم نشسه

گروه ، گروه ، بچه ها
می آن مثل غنچه ها

آبی بی خانم قصه می گه
از غم و از غصه می گه

بچه ها غصه دارن
ابرا می آن می بارن

وقتی بارون می باره
شادی می آد دوباره

آبی بی خانم می خنده
در و رو به غم می بنده

از خوبی و صفا می گه
از مهر و از وفا می گه

از لوطی های زمونه
که خوبی هاشون می مونه

از کار و از تلاش می گه
از عشق و از صفاش می گه

باز غنچه ها باز می شن
مشغول آواز می شن

آمیز جواد خوشحاله
به غنچه هاش می باله

خدا کنه هماره
یه ریز بارون بباره