پاسخ به:بخش شعر
پنج شنبه 7 بهمن 1389 10:44 PMبا تو حرف می زنم امام
سن من
قد نمی دهد به بودنت
من تو را ندیده ام ولی
هرکجا که رفته ام
از میان گریه ها و خنده ها
از زبان کوچه ها
از درخت ها گرفته تا پرنده ها
نام ساکت تو را شنیده ام
حرف های تو
تار محکمی برای پودهاست
یاد جاری ات
راز حرکت تمام رودهاست
در زمین کوچک و حقیر
تو چگونه آن همه بزرگ بوده ای؟
من که هرچه سعی کرده ام
باز هم همان گناهکار کوچکم
با گناه های بیشتر
ای که آن سوی جهان
پهلوی فرشته ها نشسته ای
گرچه من تو را ندیده ام
بار ها و بارها ولی
مهربانی تو را
از زبان این و آن شنیده ام
آن طرف
حرف آرزو اگر که شد
صحبت مرا بکن
تو بزرگی و
حرف تو زمین نمی خورد
لطف کن شفاعت مرا بکن
شایان سپهر