یه جوجه با مامانش دعواش می شه .میره توحیاط میگه : پیشی پیشی بیا منو بخور!
 


معلم از حسن سئوالی پرسيد كه جواب آن اسيد سولفوريك مي شد اما حسن هر چه فكر كرد نتوانست جواب دهد.
معلم گفت: حسن چرا مطالعه نكردي؟
حسن گفت: آقا جوابش نوك زبونمه!
معلم گفت: زود باش برو آب دهانت را خالي كن تا زبانت سوراخ نشده!
 


مرد ساده لوحي كه قصد داشت در مسابقه دو و ميداني شركت كند، دوپينگ كرد و داخل مسابقه شد.
دوستش كه مشاهده كرد او خيلي آهسته مي دود و نفر آخر است به او گفت:
آهاي رفيق چرا اينقدر آرام مي دوي؟
مرد ساده لوح گفت: آخر دوپينگ كرده ام، مي خواهم متوجه نشوند وگرنه اخراجم مي كنند.
 


يك فيل و يك مورچه به سينما رفتند.
سينما شلوغ بود و يك صندلي بيشتر خالي نبود و مورچه روي آن نشست.
بعد كه ديد فيل ايستاده و غبطه مي خورد به فيل گفت: دوست عزيزم بيا كمي روي زانوهاي من بنشين!‌ ناراحت نباش.
 



علي: احمدجان از ماشينت راضي هستي؟
احمد: خودم كه نه، اما مكانيك ماشينم خيلي راضي است!!!
 


مردي ميخي را بر عكس روي ديوار گذاشته بود و با چكش بر تيزي آن مي كوبيد.
هر چه تلاش كرد نتوانست ميخ را به ديوار فرو كند.
در اين حال دوستش به او گفت: مگر ديوانه شده اي، اين ميخ كه سرش اين طرف است و مربوط به ديوار روبرويي مي شود!