همدردی
از باب تمثیل نقل كرده ‌اند كه: وقتی كه ابراهیم خلیل را به آتش انداختند، یكی از مرغان هوا، به صحرای آتشی كه ابراهیم را در آن انداخته بودند آمد.
این مرغ، چون آتش سوزان را مشاهده كرد، می‌رفت و دهانش را پر از آب می‌كرد و به شعله ‌‌های آتش می ‌ریخت، برای اینكه آتش را به نفع ابراهیم سرد كند.
به او گفتند: ای حیوان! این آب دهان تو چه ارزشی دارد، آنهم در مقابل این همه آتش؟
گفت: من فقط به این وسیله می‌خواهم عقیده و ایمان و علاقه و وابستگی خودم به ابراهیم را ابراز كنم.