باز هم او را ثنا می‌گویی؟!
مردی از دوستان امیر‌المؤمنین، با فضیلت و با ایمان، متأسفانه از وی لغزشی انجام گرفت و می‌بایست حد بر وی جاری گردد.
امیرالمؤمنین پنجه راستش را برید، آن را به دست چپ گرفت، قطرات خون می‌چكید و او می‌رفت.
ابن ‌الكواء خارجی آشوبگر، خواست از این جریان به نفع حزب خود و علیه علی(ص) استفاده كند، با قیافه ‌ای ترحم‌آمیز رفت و گفت: دستت را كی برید؟ آن مرد پاسخ داد:
«پنجه ‌ام را برید: سید جانشینان پیامبران، پیشوای سفید‌رویان قیامت، ذیحق‌‌ترین مردم نسبت به مؤمنان، علی بن ابی طالب، امام هدایت... پیشتاز بسوی بهشتهای نعمت، مبارز شجاعان، انتقام گیرنده از «جهالت پیشگان»، بخشنده زكات... رهبر راه رشد و كمال، گوینده‌ی گفتار راستین و صواب، شجاع مكی و بزرگوار با وفا».
ابن الكواء گفت: وای بر تو! دستت را می‌بُرد و این چنین ثنایش می‌گویی؟
مرد جواب داد: چرا ثنایش نگویم و حال اینكه دوستیش با گوشت و خونم درآمیخته است.به خدا سوگند كه نبرید دستم را، جز به‌خاطرحقی كه خداوند قرار داده است