پاسخ به:لطایف زیبای تاریخی
جمعه 15 بهمن 1389 5:06 PMارزش آزادی
دانشمند بزرگ و فیلسوف نامدار، ابوعلیسینا، در هنگامی كه به وزارت رسیدهبود، روزی با دبدبه و با جلال و هیمنه صدر اعظمی عبور میكرد، اتفاقاً از كنار مستراحی گذشت كه یك كناس و چاه ریزی مشغول تخلیه آن بود. ابوعلی سینا كه هوش فوق العاده و قوای حسی ای قوی داشت، دید كه گویا كناس شعری را زیر لب زمزمه میكند، خوب گوش فرا داد، شنید كه میگوید:
گرامی داشتم ای نفس از آنت كه آسان بگذرد بر دل جهانت
یعنی به خودش خطاب میكند و میگوید، من از این جهت تو را گرامی داشتم كه به تو خوش بگذرد.
بوعلی خنده اش گرفت از اینكه آن مرد، پستترین كارها را كه كناسی است دارد انجام میدهد وتازه منت هم سر نفس خودش میگذارد.
بوعلی اسبش را متوقف كرد و آمد جلو و روكرد به كناس و گفت: انصافاً هم كه نفس خودت را گرامی داشتی و بهتر از این هم نمیشود!
كناس هم وقتی كه آن قیافه و هیكل و آن اوضاع و احوال را دید، شناخت و دریافت كه غیر از بوعلی صدر اعظم وقت، كس دیگری نمیتواند باشد. پس در خطاب به بوعلی سینا گفت: من این شغل را اختیار كردم كه مثل تو محكوم یك فرد دیگری نباشم، كناسی و آزادگی بهتر است از آنچه تو و همه رؤسای دنیا دارید، به دلیل اینكه تو محكومی، تو تابعی! نوشته اند كه بوعلی از خجالت خیس عرق شد