پاسخ به:قطعات ادبی
جمعه 15 بهمن 1389 4:52 PMحجاب
گل عفاف، در بوستان حجاب می روید.
بی حجاب، همچون شاخهای بیرون از حصار باغ است، كه طمع هر رهگذر را به سوی خود جلب می كند.
حجاب، دژ و قعلهای برای پاسداری از گوهر عفاف است، نه زندانِ محدود كننده زنان.
كسی به خود آرایی و خودنمایی می پردازد كه احساس كمبود شخصیّت می كند.
فاقدان كمال سیرت، می كوشند جمال صورت را به نمایش عمومی بگذارند.
هیچ كس با نام «آزادی» دیوار خانه خود را بر نمی دارد و شبها درِ حیاطش را باز نمیگذارد.
گوهر عفاف و پاكی، كم ارزشتر از پول و جواهرات نیست.
كسی كه «كودك عفاف» را جلوی صدها گرگ گرسنه می برد و به تماشا می گذارد، روزی هم «پشت دیوار ندامت» اشك حسرت بر دامن پشیمانی خواهد ریخت.
حجاب، همچون یك توری، مانع ورود حشراتِ نگاههای مسموم است.
كسی كه راه ورود مگسهای مزاحم را می بندد، خود را «مصون» ساخته است، نه محدود.
زن، به خاطر كرامت و ارزشی كه دارد، نباید خود را حرّاج كند و در بازار سوداگران شهوت، خود را به چند نگاه و لبخند بفروشد.
حجاب، مثل درِ یك شیشه عطر، مانع پریدن عطر عفاف می شود. نباید گذاشت پای بیگانه، وارد مزرعه نجابت شود و بوتههای نورسِ عصمت را لگد مال كند.
حجاب، زندان نیست كه زنان در آن محبوس باشند، بلكه قلعه و دژی است كه از ورود غارتگران و مهاجمان جلو گیری می كند. زنان با حجاب، قلعه نشینانیاند كه به مزاحمان، اجازه ورود به حریم عفاف نمی دهند.
پیروان آرایش و تجمّل، ویترین و بوتیك سیاّر دیگرانند.
اگر چشم، دریای هوس شود، قایق گناه در آن حركت می كند.