محمدعظيم نوروزي در سال 1344 در روستاي امير كندي از توابع شهرستان اردبيل در خانوادهاي مستعضف و مذهبي پاي به عرصهي هستي نهاد. پس از مدتي به همراه خانواده به آستارا بار سفر بربست. وي از همان دوران نوجواني عهدهدار معيشت سه خواهر و مادر خود شد.
عظيم از همان دوران به امور مذهبي پايبندي ويژهاي داشت. او اهل عبادت بود و به راز و نياز عاشقانه و مناجات با خدا دلبستگي وافري داشت.
وي تا اخذ مدرك ديپلم با مشقات فراوان به تحصيل ادامه داده و در سال اول راهنمايي با پيروزي انقلاب اسلامي همراه گرديد. از اين رو بيمحابا در صف مبارزين مسلمان به حراست از دستاوردهاي انقلاب از طريق عضويت در بسيج مستضعفين محل پرداخت. در سال 1364 عازم جبهه شد؛ با اين كه معافيت خدمت سربازي گرفته بود، به صورت بسيجي مدتي در جبهههاي جنگ با دشمنان در چند منطقه و در عملياتهاي مختلف شركت كرد.
در پشت جبهه هم فعاليت چشمگيري داشت و هيچگاه حضور در صحنههاي گوناگون انقلاب را فراموش نميكرد.
هر جمعه در نماز جمعه شركت ميكرد. با اين كه از طبقهي فقير جامعه بود، ولي با اين وجود به ديگران كمك ميكرد. قرآن تنها راهنماي او در زندگي بود. علاقهي بسياري به امامان و پيامبران داشت و هميشه سفارش ميكرد كه نام فرزندان خود را از نام آنان انتخاب كنند. سعي ميكرد به طريقي زندگي كند كه امامان زندگي ميكردند و راهي را برود كه آنان رفتهاند. او امام خميني (ره) را چنان دوست داشت كه هر گاه ميخواست خطي را تمرين كند، جملهي « خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگه دار، از عمر ما بكاه و بر عمر رهبر افزا » را مينوشت.
بار آخر كه به جبهه اعزام ميشد، به خواهرش سفارش مادرش را كرد و گفت: « مادرم را به شما ميسپارم، از او خوب مواظبت كنيد او امانت است. » هنگامي كه پيكر پاكش را تحويل خانوادهاش دادند، مادر در بستر بيماري بود و آخرين روزهاي زندگي خود را سپري ميكرد ولي سخت چشم به راه فرزندش بود.
او بسيار پاك و مهربان بود و قناعت پيشه ميكرد و اصلاً از ديگران غيبت نميكرد.
و سرانجام اين بندهي مخلص خداوند در تاريخ 23/11/1365 در مرحلهي دوم عمليات كربلاي 5 در سنّ 21 سالگي به شهادت رسيد.