آقاي ناصري كنار ايوان ايستاد و زير لب زمزمه كرد: يا صاحبالزمان (عج)، ناگهان غريو شادي و سرور از خانه برخاست. كودك را به دست پدر سپردند. و او به ياد منجي عصر (عج) نام كودكش را مهدي نهاد. سال 1341 بود مهدي از همان آغاز به مجلس ذكر اهلبيت روي آورد و در كنار نواي دلنشين قرآن رشد يافت. نوجواني بيش نبود كه با انديشههاي والاي خميني كبير (ره) آشنا شد، و سرباز كوچكش گشت. از آن روز مهدي در تمام فعاليت هاي مردمي عليه رژيم منحوس پهلوي شركت نمود. پس از پيروزي انقلاب اسلامي او موفق به اخذ مدرك ديپلم معماري گشت. سپس به خيل جهادگران جهاد سازندگي پيوست. زمانيكه رژيم بعث عراق به مرزهاي كشور اسلاميمان حمله كرد، ناصري شجاعانه به ديار نور شتافت و لباس سبز پاسداران انقلاب اسلامي را برازنده قامت خويش نمود. او در طول سالهاي حضور در جبهه در عملياتهاي بسياري شركت نمود اما هربار كينه و مقاومت بعثيان زخم هايي جانكاه بر پيكرش مينشاند، و مهدي مصممتر از قبل به جبهه بازميگشت، وي در سال1362 در رشته معماري دانشگاه علم و صنعت پذيرفته شد اما جنگ را مقدم دانست ناصري مدتي به عنوان قائممقام فرمانده سپاه ساوه خدمت نمود. ولي چندي بعد در لشگر 17 عليبن ابيطالب (ع) در سمت فرمانده گردان ولي عصر (عج) به جبهههاي حق عليه باطل شتافت. سرانجام اقيانوس دل مهدي به خون پاكش خضاب شد و سردار دلاور شهرستان ساوه در غروبي غمگين شلمچه را به خون خود آراست، راديو بغداد نيز چند روز بعد خبر شهادت بزرگ مرد تاريخ ايران را اعلام نمود.