ماجراي موج انفجار هم به نوبه خود خيلي جالب بود. اوائل مي‌گفتند، يعني فكر مي‌كردند كه آدم‌ها، از صداي موشك وحشت كرده‌اند ولي بعدها، در طي جنگ تحميلي عوارضش به نحوه بارزتري ديده شد، كه به صورت عوارض خيلي شديد مغزي_ عروقي_ احشائي بود، كه اگر در فواصل نزديك‌تري بود، شدت انفجار آن‌ها را از بين مي‌برد.
يادم مي‌آيد كه يك بار چند نفر را آوردند كه در نزديكي موشكي بودند كه در كنار سينمائي منفجر شده بود.
يكي از مصدومين، ظاهراً سالم بود. تركشي هم نخورده بود. فقط كمي باد كرده بود. بعد از چند لحظه كه از حضورش در بيمارستان گذشت، متأسفانه فوت كرد.
صورتش متورم بود و شكمش پر از خون. در اثر پارگي احشاء، دچار خون‌ريزي شده بود.

   منبع:    كتاب پرسه درديارغريب (خاطرات پزشكان)  &nbsp-   صفحه: 219