آن موقع ما در بيمارستان الزهرا اقامت داشتيم.
در يكي از حملات، يكي از سربازان كه در اثر اصابت تركش خمپاره به شكمش به بيمارستان اعزام شده بود، خون‌ريزي بسيار شديدي كرده بود. تركش به پهلويش خورده بود و بعد از عبور از كيسه صفرا، كلدوك و پورتاهپاتيس (وريد باب) را هم قطع كرده بود.
خون‌ريزي خيلي زياد بود و من به اتفاق يك دستيار او را عمل مي‌كردم. كلاپي گذاشتم روي وريده، وريدها خون‌ريز‌يشان بند آمده بود و سپس شروع كردم و به ترميم تك‌تك اعضاء قطع شده كه متوجه خون‌ريزي بسيار زياد بيمار شدم. ادامه عمل، تحت چنين شرايطي خطرناك و مرگ‌آور است.
دقيقاً يادم هست كه جمعاً 56 واحد خون و سرم به او داديم ك 36 واحدش خون بود. مريض از همه جايش خون‌ريزي كرده بود، چون انسداد انعقادي مي‌داد.
در مسير (اين را همكارانمان به خوبي مي‌دانند) ترانفوزيسيون مي‌شود. چون ما در بيمارستان ام اف پي نداشتيم و من به خون تازه كه در آن مواد انعقادي وجود داشته باشد نياز داشم تا بتوانم عملم را انجام بدهم، فداكاري سربازها برايم جالب بود كه همگي براي خون ادان توي صف ايستاده بودند و من واقعاً اشك مي‌ريختم و كار مي‌كردم.
چون خون اين‌ها واقعاً لازم بود و علي‌رغم اين كه خودشان به اين خون‌ها براي ادامه نبرد احتياج داشتند، ولي مي‌آمدند و خون مي‌دادند و من آخرين بخيه‌ها را مي‌زدم، با ادامه عمل، خون‌ريزي‌قطع شد و او خوشبختانه خوب شد و چندي بعد مرخص شد.

   منبع:    كتاب همپاي مردان خطر  &nbsp-   صفحه: 195