نامه را داد دست خواهرش.
-اينو عصر كه شد، بده به بابا.
پدر نامه را باز كرد و شروع به خواندن كرد:
« باباي خوبم سلام! اعزاممان نمي‌كردند، ما هم تصميم گرفتيم خودمان برويم. خيلي وقت بود پول‌هايمان را پس‌انداز كرده بوديم. حلالم كنيد. پسر كوچك شما»!

منبع: كتاب وقتي سفرآغازشد   -  صفحه: 99