چفيه‌اش را از گردن باز كرد و گفت:«بچه‌ها هر چي تخمه و آجيل داريد بريزيد اين‌جا .... » چفيه پر شده بود از تخمه و آجيل از اول اتوبوس شروع كرد به تقسيم كردن به هركس به اندازه‌ي يك ليوان تخمه رسيد.

منبع: كتاب وقتي سفرآغازشد   -  صفحه: 45