در عمليات كربلاي 5، من و چند نفر از دوستانم مأموريت داشتيم برويم جلو و پشت شهر دو عيجي خودروهاي دشمن را بزنيم. همين كار را كرديم. اما پس از زدن چند خودرو، مجبور شديم عقب‌نشيني كنيم. در همين حين عراقي‌ها ما را محاصره كردند. راه فرار نداشتيم.
يكي از بچه‌ها داوطلب شد كه به صورت درازكش روي سيم بخوابد و بقيه از روي او رد بشوند تا حداقل يك نفر نجات پيدا كند و موقعيت ما را به لشكر اطلاع بدهد. با هم مشورت مي‌كرديم كه يك آرپي‌جي عراقي خورد پاي درخت خرما و درخت افتاد روي سيم و همه‌ي ما نجات پيدا كرديم.


 

منبع :كتاب امدادهاي غيبي