در منطقه مشغول نگهباني بودم كه ديدم گنجشكي در اطرافم مي‌چرخد. مقداري نزديك رفتم، ديدم هي نوك خود را به زمين مي‌زند. نزديك‌تر شدم. بعد به همان منطقه رفتم ببينم چه خبر است. ديدم خاك آن‌جا با بقيه‌ي جاها فرق مي‌كند. كمي خاك‌ها را كنار زدم. فكر كردم خمپاره است. بعد همراه بقيه‌ي دوستان زمين را بيشتر كنديم و پايين‌تر رفتيم. به تعدادي از شهدا برخورديم كه دشمن همان‌طور آن‌ها را زير خاك دفن كرده بود.

 

منبع :كتاب امدادهاي غيبي