|
خانهاي كه من الآن (سال 789 ه.ق) در آن ساكنم، ملك مردي از اهل خير و صلاح بود كه به او حسين مدلل ميگفتند. اين ملك از سمت غربي و شمالي به قبر مطهر اميرالمؤمنين (ع) و به ديوار صحن مقدس متصل است. حسين فلج بود و به طوري كه قدرت ايستادن نداشت و از طرفي به خاطر طولاني شدن مدت بيماري او در فشار بودند.
سال 720 در نيمههاي شب، خانوادهي حسين از خواب بيدار شدند و خانه و بام را مملو از نور ديدند. نوري كه چشم آنها را خيره كرد. حسين بيدار بود. همسرش پرسيد: «چه خبر است؟» پاسخ داد: امام زمان (عج) نزد من تشريف آوردند و فرمودند: «برخيز اي حسين».
عرض كردم : آقاجان من نميتوانم برخيزم.
دست مرا گرفت و از جا بلند شدم. همان لحظه بيماري من از بين رفت. حضرت به من فرمود: «اين ساباط (طاقهاي قديمي را ساباط ميگويند) راه من است كه از اين راه به زيارت جدم ميروم. در آن را هر شب ببند.» عرض كردم: «شنيدم و اطاعت كردم مولاي من».
حضرت به زيارت اميرمؤمنان (ع) رفت. بعد از اين اتفاق، آن ساباط به ساباط حسين مدلل مشهور شد.
|