عنوان : نگهباني
راوي :
آزاده
منبع :
كتاب برگهايي از اسارت
در يك اردوگاه اسرا، عادي ترين كار، اين است كه فرماندهان ، نگهبانهايي را براي كنترل اسرا تعيين مي كنند؛ اما من مي خواهم برايتان بنويسم كه ما هم نگهبانهاي عراقي را كنترل مي كرد تا بقيه ي بچه ها راحت تر بتوانند برنامه و مراسمي را كه دارند ، اجرا كنند. چند نفر دائم كارشان چوب زدن به زاغ سياه نگهبانهاي عراقي بود ، چنان حساب و كتاب كار نگهباني و تعداد رفت و آمد آنها به دستشان آمده بود كه چه بسا بهتر از فرماندهان عراقي مي توانستند بگويند كه فلان نگهبان ، كي نگهباني اش است.
اردوگاه ما ، دوقاطع داشت و هر قاطع ، از دوطبقه تشكيل مي شد. در طبقه اول چهار اتاق و در طبقه دوم نيز چهار اتاق – دقيقا منطبق بر اتاقهاي طبقه پايين – قرار داشت . قاطع دوم نيز كه از نظر شكل و شمايل ساختماني مانند قاطع ما بود، روبه روي قاطع ما بود. برادري كه در كار رفت و آمد و كنترل نگهبانهاي عراقي آن قدر دقيق شده بود كه يك متخصص تمام عيار از كار درآمده بود ، در يكي از اتاقهاي طبقه ي بالاي قاطع ما بود . او در شب بيست و دو بهمن سال 64 يا 65.
بعد از آنكه مطمئن شد آخرين نگهبان عراقي ، پستش تمام شده ، با بيست و دو ضربه سنگين به كف اتاق و ديوار ، به ما كه در طبقه پايين بوديم و افراد اتاق بغل دستي شان فهماند كه نگهبان رفته است . ما نيز با تكرار همين كار ، اتاق بغل دستي را مطلع كرديم و اتاق بغل دستي نيز اتاق ديگر را و خلاصه كل آسايشگاهها از جريان خبردار شدند. براي اينكه قاطع روربه نيز مطلع شوند، حوله ي سفيدي را – كه قبلا به عنوان رمز رفع خطر تعيين كرده بوديم – روي در يكي از اتاقها آويزان كرديم و آن شب ، با خيال راحت ، شب پيروزي انقلاب اسلامي را جشن گرفتيم.
دهه فجر
در دهه ي فجر ، برنامه هاي زيادي را اجرا مي كرديم . ورزش ، يكي از آنها بود كه در رشته هاي فوتبال ، واليبال ، پينگ پونگ و ... مسابقاتي انجام مي شد. اين مسابقه ها را يكي از افراد خانواده هاي شهدا ، پس از قرائت قرآن افتتاح مي كرد . در اردوگاه ، ما "حاج خباز كاشاني " كه پدر شهيد بود ، بازيها را افتتاح مي كرد .
به دليل محدوديتها و ازار و اذيت هاي فراواني كه عراقيها برايمان مي تراشيدند ، قوانين خاصي را در ورزش گذاشته بوديم . مثلا در فوتبال ، كسي حق نداشت شوت محكم بزند. واگر كسي با شوت محكم ، توپ را به ميا نسيم خاردارها مي فرستاد ، سه دقيقه از بازي محروم مي شد. اگر توپ از حلقه اول سيم خاردار رد شده ، به حلقه دوم مي رسيد ، محروميتش پنج دقيقه مي شد و اگر از حلقه ي چهارم مي گذشت ، از بازي اخراج ، يا براي يك دوره محروم مي شد. انظباط و راعايت مسائل اخلاقي نيز از قوانين ورزش بود كه خود بچه ها سفت و سخت به آن پايبند بودند.
تقريبا همه افراد ، به جز پيرمردها يا مجروح و معلولها ، در فعاليتهاي ورزشي شركت مي كردند . در انيجا هم ايثار گري ، گل كار بچه ها بود . يكي خط زمين را مي كشيد ، يكي با سرپنجه هاي ابتكار و ذهن خلاقش ، از لباس اسارت و حاشيه پتو ها ، لباسهاي يكدست تهيه مي كرد و خلاصه هر كس ، به ترتيبي ، در بهتر برگزار شدن مسابقه ها فعاليت مي كرد. غير از مسابقه هاي ورزشي ، نمايش تئاتر ، اجراي سرود ، تعريف خاطرات روزهاي انقلاب و ... ازد يگر برنامه هاي دهه ي فجر بود . البته تمام اين فعاليتها ، بدون دردسر و خطر نبود و گاه با لو رفتن همه يا دوستان بعثي تعيين مي كرد ، مثل آن تئاتري كه بچه ها بازي كرده و در آن. صدام را با آن جمله تاريخي اش به طنز گرفه بودند كه " تا سه روز ديگر در تهران هستيم!"