شرمندگي ازيتيمان

هرگاه با محمدعلي به زيارت اهل قبور مي‌رفتيم، با عجله از من و پدرش جدا مي‌شد و مي‌گفت كه به زيارت مزار شهدا مي رود. بارها به او گفتم كه صبر كن ما هم با تو مي آييم.
با ناراحتي مخالفت مي‌كرد و مي‌گفت:«من تنها مي روم». يك‌بار دليل اين كارش را از او پرسيدم، گفت:«از يتيمان شهدا خجالت مي كشم، اگر مرا با پدر و مادرم ببينند»

شهيد محمدعلي غفاري

 

منبع: كتاب سيرت شهيدان   -  صفحه: 88