پاي برهنه

«حسن» هميشه در صف عزاداران امام حسين (ع) بود و در مراسم عزاداري با پاي برهنه در مراسم شركت مي‌كرد. روز عاشورا حالت عجيبي به او دست مي‌داد. سر و صورتش را گل مي‌ماليد و پارچه‌ي سياهي به پيشاني‌اش مي‌بست و شال سياهي هم به گردن مي‌آويخت.
هركس او را با اين وضعيت مي‌ديد، گريه‌اش مي‌گرفت. يك‌بار بعد از اتمام مراسم به او گفتم: «اين همه راه را با پاي برهنه رفته‌اي، از مسجد تا خانه را، اجازه بده با ماشين برسانيمت» گفت: «نه، من اگر مي‌خواستم راحت باشم كفش مي‌پوشيدم، ولي مي‌خواهم با پاي برهنه، درد و رنج امام حسين (ع) و اهل‌بيتشان را كه در عصر عاشورا با پاي برهنه در بيابان‌ها راه رفتند و دويدند، بهتر درك كنم. تا بهتر بتوانم براي ايشان عزاداري كنم»
«شهيد حسن غفوريان»

 

منبع: كتاب سيرت شهيدان   -  صفحه: 124