عكس حجله ‌ي شهادت

ابوالحسن در سال 1359 وقتي كه تازه جنگ شروع شد، 17 ساله بود. يك روز به خانه آمد و در حالي كه قاب عكسي از خود را در دست داشت و به مادرم نشان مي‌داد، گفت: «مادر ببين چه عكسي گرفتم، ببين چه‌قدر قشنگ است».
مادر لبخندي زد و گفت: «انشاالله بگذاري در حجله‌ي دامادي‌ات».
او رو به مادرم كرد و گفت: «اين عكس براي سر مزارم است» وقتي مادرم ناراحت شد و گفت: «اين چه حرفي است كه مي‌زني و مرا ناراحت مي كني؟!» با خنده و چهره‌ي باز گفت: «مادر! شما نبايد از خبر شهادت من ناراحت شويد».
«شهيد ابوالحسن حسن‌پور»

 

منبع: كتاب سيرت شهيدان   -  صفحه: 169