اي شاهباز عشق و، يار و نصيرم اصغر طفل صغيرم اصغر

در راه عشق داور، باشي سفيرم اصغر بدر منيرم اصغر

اصغر به‌روي دست بابا بخواب نازي

در خوابت اي پدر جان باشد نهفته رازي

از خنده‌ات شد افشا، اسرار عشقبازي

گر مادرت ربابه در ماتمت حزين است

زينب زماجرايت، محزون و دل غمين است

اما شهادت تو، از بهر حفظ دين است

از سوز تشنه كامي خشكيده گر زبانت

بدريده گر گلويت پيكان دشمنانت

شهد شهادتت كرد، شيرين لب و دهانت

آب از عدو نمودم اي تشنه لب تمنّا

تا كام تو كنم تر قلبم دهم تسلاّ

دادند پاسخم را تير سه شعبه اعدا

اي شاهد صغير و خير كثيرم اصغر

تو رهسپار گشتي اينك به سوي داور

گهواره‌ي تو خالي مانده براي مادر

از سوز دل ربابه گويد به‌ديده‌ي‌تر

در خيمه‌گه سكينه ديگر ندارد اصغر

گه سوزد از غم تو گاهي ز هِجر اكبر

گويد به چشم گريان، اي نازنين برادر

خون تو را پدر جان، برآسمان فشانم

تا بر زمين نريزد اي راحت روانم

گريند در عزايت تا حشر دوستانم

اي ماه پاره‌ي من نور دل حسيني

هم چون پدر به‌دوران، تو نور نيّريني

باب الحوايج‌هستي ملجأ بر عالميني

گويد (مقدّم) از جان اي‌كردگار قيوم

ما را مكن ز احسان، زالطاف خويش محروم

كن قسمت محبان، قبر حسين مظلوم