ماه بني هاشم، عباس3
یک شنبه 10 بهمن 1389 4:35 PM
زيارت امام صادق (ع ) الف ـ تسليم : ب ـ تصديق : ج ـ وفادارى : د ـ فداكارى : 3 ـ حضرت حجت (ع ) 4 ـ شاعران 1 ـ كميت : 2 ـ فضل بن محمد: 3 ـ سيد راضى قزوينى : 4 ـ محمد رضا ازرى : ويـژگيهـاى روحـى 1 ـ شجاعت با شاعران الف ـ سيد جعفر حلى : ب ـ كاشف الغطاء: ج ـ فرطوسى : 2 ـ ايمان به خدا 3 ـ خويشتندارى 4 ـ صبر 5 ـ وفادارى 6 ـ قوّت اراده 7ـ مهربانى شهادت : چگونگي شهادت تدفين حضرت عباس توسط امام سجاد مرقد مطهر حضرت عباس عليه السلام
امـام صـادق عـمـويـش عـبـاس را بـا ايـن كـلمـات كـه دربـردارنـده هـمـه مـفـاهـيـم و مـعـانـى تـجـليـل و بـزرگـداشـت اسـت ، مـورد خـطـاب قـرار مـى دهد. درود و سلام خداوند، ملائكه ، پيامبران مرسل ، بندگان صالح ، شهيدان و صديقان را بر او مى فرستد و اين بهترين و برترين سلامى است براى پرچمدار كربلا.
سـپـس عـصاره نبوت ، امام صادق ( عليه السّلام ) زيارت خود را چنين پى مى گيرد: ((به تـسـليـم ، تـصـديـق ، وفـادارى و فـداكـاريـت در راه جـانـشـيـن پـيـامـبـر مرسل ، سبط برگزيده ، راهنماى عالم ، وصّى ابلاغگر و مظلوم ستمديده ، شهادت مى دهم ...)).
در ايـنـجـا امام صادق ( عليه السّلام ) بهترين نشانه هايى كه به شهيدان بزرگ تقديم مى شود به عمويش عباس تقديم مى دارد. افتخاراتى از اين گونه :
((پـس خـداونـد از طـرف پيامبرش و اميرالمؤ منين و حسن و حسين ـ صلوات خدا بر آنان باد ـ بر آنچه پايدارى ، خويشتندارى و يارى كردى ، به تو بهترين پاداش بدهد كه بهشت ، بهترين فرجام است )).
ايـن قـسـمـت شامل تجليل و تقدير حضرت عباس از سوى امام صادق ( عليه السّلام ) است ؛ زيـرا بـا فـداكـاريـهـاى بـزرگ در راه سـالار شـهـيـدان و جـانـبـازى در راه او و تـحمل هرگونه سختى در كنار او، شايسته اين بزرگداشت است . حضرت در اين تلاشها و مـقـاومـتـها تنها رضاى خدا را مد نظر داشت و خداوند نيز عوض پيامبرش ، مولاى متقيان ، حسن و حسين ـ سلام اللّه عليهم ـ اين جانبازيها را ارج نهاد و به او بهترين پاداشها را عطا كرد.
امـام صـادق ( عـليـه السّلام ) زيارت خود را پى مى گيرد و صفات والاى عمويش عباس و جايگاهش را نزد خداوند ياد مى كند و مى فرمايد:
((گـواهـى مـى دهـم و خـدا را گـواه مـى گـيـرم كـه تـو در همان راه پيكارگران ((بدر)) و مجاهدان در راه خدا و صافى ضميران خداخواه در جهاد دشمنانش و مدافعان استوار دوستانش و يـارى كـنـنـدگـان اوليـايـش ، پيش رفتى و چون آنان كوشيدى ، پس خداوند بهترين ، والاتـريـن و كاملترين پاداشى كه به مطيعان واليان امرش و اجابت كنندگان دعوتش مى دهد، به تو عطا كند...)).
امـام صـادق ( عـليـه السـّلام ) عـقـل ابـداعگر و انديشمند اسلام گواهى مى دهد و خدا را به شـهـادت مـى طـلبد بر اينكه عمويش عباس در جهادش دوشادوش برادرش ، پدر آزادگان ، امام حسين ( عليه السّلام ) بر همان راه شهيدان بدر پيش رفت ؛ رادمردانى كه با خون پاك خـود پـيـروزى هـميشگى اسلام را مسجّل كردند و با يقين به عادلانه بودن آرمان خود و با آگاهى و بصيرت تام ، شهادت را انتخاب كردند و پرچم توحيد و كلمه حق را بر بلنداى تاريخ به اهتزاز درآوردند. ابوالفضل العباس نيز در اين راه درخشان پيش تاخت و براى نـجـات اسـلام از چنگال بى سر و پاى اموى و ابوسفيان زاده كه مى خواست كلمه الهى را مـحو كند و پرچم اسلام را درهم بپيچد و مردم را به جاهليت نخستين برگرداند، قيام كرد و به شهادت رسيد.
ابـوالفـضـل تـحـت فـرمـاندهى برادرش ، پدرآزادگان در برابر طاغوت خونريز اموى ايستاد و با پايدارى و قيام آنان بود كه كلمه حق تثبيت و اسلام پيروز شد و دشمنان حق و حقيقت و امام بشدت شكست خوردند.
امـام صادق ( عليه السّلام ) زيارت خود را ادامه مى دهد و صفات برگزيده عمويش عباس را برمى شمارد و پاداش او را چنين ياد مى كند:
((شهادت مى دهم (كه ) حق نصيحت را بجا آوردى و نهايت تلاشت را كردى ، پس خداوند تو را در مـيـان شـهـيـدان مـبـعوث كرد و روحت را با روحهاى سعيدان همراه ساخت و در وسيعترين مـنـزل بهشتى جاى داد و بهترين غرفه را به تو عطا كرد و نامت را در ((علّيين )) پرآوازه ساخت و با پيامبران ، شهيدان و صالحان ـ كه چه خوب رفيقانى هستند ـ محشورت كرد.
شـهـادت مـى دهـم كـه تـو سـستى نكردى و عقب ننشستى و با بصيرت نسبت به امرت پيش رفـتـى در حـالى كه به صالحان اقتدا كرده بودى و پيامبران را پيروى مى كردى . پس خـداونـد مـا، تـو، پـيـامبرش و اوليايش را در جايگاه برگزيدگان و پاكان جمع كند كه اوست مهربانترين مهربانان )).
در قـسـمـت پـايـانـى زيـارت ، مـتوجه اهميت بى مانند و موقعيت والاى حضرت عباس نزد امام صـادق ( عـليـه السّلام ) مى شويم ؛ زيرا اين قهرمان بزرگوار با نصيحت خالصانه و فداكارى در راه ريحانه رسول خدا( صلّى اللّه عليه و آله )، امام حسين ( عليه السّلام ) از احـتـرامى خاص نزد امام برخوردار گرديد؛ لذا امام صادق دعا مى كند تا خداوند عمويش را به بالاترين درجات قرب برساند و او را با پيامبران و صديقان محشور كند.
((سـلام بـر ابوالفضل ، عباس بن اميرالمؤ منين ، همدرد بزرگ برادر كه جانش را فداى او سـاخـت و از ديـروز بـهره فردايش را برگزيد، آنكه فدايى برادر بود و از او حفاظت كـرد و براى رساندن آب به او كوشيد و دستانش قطع گشت . خداوند قاتلانش ، ((يزيد بن رقاد)) و ((حكيم بن طفيل طايى )) را لعنت كند...)).
امام عصر ـ عجل اللّه تعالى فرجه ـ صفات والاى ريشه دار در عمويش ، قمر بنى هاشم و مايه افتخار عدنان را چنين برمى شمارد و مى ستايد:
1 ـ هـمـدردى و هـمـگـامـى بـا بـرادرش سـيـدالشـهـداء( عـليـه السـّلام ) در سـخـت تـرين و دشـوارتـريـن شـرايـط تـا آنـجـا كـه ايـن هـمـگـامـى و هـمـدلى ضـرب المثل تاريخ گشت .
2 ـ فرستادن توشه آخرت با تقوا، خويشتندارى و يارى امام هدايت و نور.
3 ـ فـدا كـردن جـان خـود، بـرادران و فـرزنـدانش در راه سرور جوانان بهشت ، امام حسين ( عليه السّلام ).
4 ـ حفاظت از برادر مظلومش با خون خود.
5 ـ كـوشـش بـراى رسـانـدن آب به برادر و اهل بيتش هنگامى كه نيروهاى ستمگر و ظالم مانع از رسيدن قطره اى آب به خاندان پيامبر( صلّى اللّه عليه و آله ) شده بودند.
يـاد ابوالفضل و ساير اهل بيت ( عليهم السّلام ) نزد هر بزرگ منشى شيرين است ؛ زيرا يـادآورى فـضـيـلت و كـمـال مـطـلق اسـت . هـمـچـنـيـن داروى جـانـهـا از بـيـمـاريـهـاى جهل و غرور و ديگر بيماريهاى روحى است .
((ايـستادگى عباس را در كربلا روزى كه دشمن از همه سو ديوانه وار هجوم مى آورد، به يـاد مـى آورم . حـمايت از حسين ( عليه السّلام ) نموده و در نهايت تشنگى او را نگهبانى مى كـرد و روى نـمـى گـرداند، سستى نشان نمى داد و پروانه وار به گرد وجود برادر مى گـشت . هرگز صحنه اى چون رفتارش با حسين ـ فضيلت و شرف بر او باد ـ نديده ام . چه صحنه بى مانندى كه سرشار از فضيلت بود و جانشين او كردارش را تباه نكرده است )).
ايـن ابـيـات شـجـاعـت و دليـرى بـى مـانـنـد ابـوالفضل ( عليه السّلام ) و نقش درخشان و افـتـخـارآمـيـز او را در حـمـايـت بـرادرش پدر آزادگان و دفاع از او با خون خود و سقايى خـانـدان او را بـه خـوبـى نـشـان مـى دهـد. صحنه اى درخشانتر و زيباتر از اين موضع و حـضـور بـى مـانـنـد ابـوالفـضـل در كـنـار بـرادرش وجـود نـدارد. مـواضـع و شـخـصـيـت ابوالفضل بر نواده اش ((فضل )) تاءثيرى شگفت آور دارد و او را شيفته كرده است ؛ پس با قلبى آتشين و جانى سوخته ، طى ابيات لطيفى جدش را چنين مرثيه مى گويد:
((شـايـسـتـه تـريـن كـس بـراى گـريـستن بر او، رادمردى است كه حسين را در كربلا به گـريـسـتـن واداشـت ؛ بـرادر و فـرزنـد پـدرش عـلى ، ابوالفضل آغشته به خون . آنكه در همه حال حق برادرى را بجا آورد و مواسات كرد ـ كه از ثـنـاگـويـى او عاجزيم ـ و در عين تشنگى ، برادر را بر خود مقدم داشت )).
آرى ، شـايـسـتـه تـريـن مـردمـان بـراى بـزرگـداشـت و گـريـستن بر او به سبب مصايب هـولنـاكـش ، ابـوالفـضـل سـمبل ايستادگى و فضيلت است . امام حسين ( عليه السّلام ) با شـهـادت بـرادر، كـمرش شكست و بر او به تلخى گريست ؛ زيرا مهربانترين و نيكترين برادر خود را از دست داده بود.
((اى ابوالفضل ! اى سرور فضيلت و ايستادگى و خويشتندارى ! فضيلت جز تو را به پـدرى قـبـول نـكرد. كوشيدى و به اوج عظمت و بزرگى دست يافتى ، اما هر كوشنده اى بـه خـواسـتـه اش دسـت پيدا نمى كند. با عزّت و سرافرازى و علو همّت از پذيرفتن ظلم سرباز زدى و پيكان نيزه ها را مركب خود كردى )).
ابـوالفـضل ( عليه السّلام ) از بنيانگذاران فضيلت و ايستادگى در دنياى عرب و اسلام به شمار مى رود. حضرتش مراتب كمال را پشت سر گذاشت و به قلّه شرف و كرامت دست يافت و براى رهايى از ذلّت و ظلم ، پيكان نيزه ها را برگزيد.
((براى كسب ياد و نام نيك بكوش كه نام نيك بهترين سرمايه كريمان است .
آيا ماجراى كربلا را كه غبار پيكارش آسمان را تيره و تار و نبردش گوش فلك را كر كـرده اسـت نـشنيده اى ؟! روزى كه خورشيد از شدت گردباد آن تيره شده و امام هدايت به ابوالفضل پناهنده شده بود)).
در نـخـسـتـيـن بـيـت ، ((ازرى )) آدمـى را به كسب نام نيك فرامى خواند؛ زيرا تنها سرمايه ماندنى و پايدار همين ذكر جميل است .
در دومـيـن بـيـت بـه عـبـرت گـرفـتـن از واقـعـه كـربـلا كـه آتـش فـشـان فضايل و رادمرديهاى اهل بيت ( عليهم السّلام ) است ، دعوت مى كند.
در سـوّمـيـن بـيـت ، ((ازرى )) از پـنـاه بـردن سـبـط گـرامـى پـيـامـبـراكـرم و ريـحـانـه رسـول خـدا( صـلّى اللّه عـليـه و آله ) بـه حـضـرت ابوالفضل ( عليه السّلام ) سخن مى گويد.
بـه ابـيـات ديگر ((ازرى )) كه در آنها از ياريها و دلاوريهاى عباس در راه برادرش سخن مى گويد توجه كنيم :
((چـون شـيـرى از كـنـام خود پاسدارى كرد و بر دشمنان شوريد، آرى ، هژبر ((شرى )) از بيشه خود دفاع مى كند. كوبش شمشيرها، چونان تندر و رعدهاى ابر سـنـگـيـن بـود، از شـيـرمردى كه با چهره خندان با انبوه دشمنان رو به رو مى شود و با غـرور سـرش را تـقـديم مرگ مى كند، سرافرازى كه در خانه ستم جايگير نمى شود تا آنكه بر ستارگان چيره شود.
آيـا قـريـش نـمـى دانـسـت كه او پيشاهنگ هر دشوارى و آزموده سختيها است ؟!)).
در اينجا به اختصار برخى صفات حضرت را ياد مى كنيم :
ابـوالفـضـل دنـيـايـى از قـهرمانيها بود و آنگونه كه مورخان گفته اند در جنگهاى همراه پدرش هرگز ترسى به خود راه نداد. روز عاشورا نيز آنچنان شجاعتى از خود نشان داد كـه زبـانـزد تـاريخ گشت . ابوالفضل در اين روز كه از حماسى ترين روزهاى تاريخ اسلام است ، در برابر انبوه دشمنان ـ كه دشت را پر كرده بودند ـ آنقدر دلاورى نشان داد كـه شجاعان قوم را متزلزل و عامه سپاهيان را هراسان كرد و زمين ، زير پايشان لرزيد و مـرگ بـر آنـان سـايـه افـكـنـد تـا آنـجـا كـه بـه حـضـرتـش پـيـشـنـهـاد فـرمـانـدهـى كـل سپاه را ـ در صورت كناره گيرى از يارى برادرش ـ دادند. ليكن عباس بر آن تمسخر زد و بر ايمان و عقيده اش و دفاع از آرمان مقدسش افزوده شد.
شـجـاعـت و دلاورى حـضـرت عـبـاس ( عـليـه السّلام ) در روز عاشورا براى به دست آوردن سـودى مـادى از ايـن زنـدگـى نـبـود، بـلكـه دفـاع از مقدّسّترين آرمانهاى مجسم در نهضت برادرش سيدالشهداء بزرگترين مدافع حقوق محرومان و ستمديدگان به شمار مى رفت .
((از شـير كارآزموده نبردها، بر سپاهيان اموى ، عذاب فرو ريخت . جز هجوم شيرى خشمگين و غرّان كه خواسته اش را نيك آشكار كرده بود، چيزى آنان را هراسان نكرد. ترس از مرگ ، چهره هاى آنان را اندوهگين كرده بود. اما عباس در آن ميانه خندان بود.
مـيـمنه و ميسره سپاه را درهم مى ريخت ، آنان را درهم مى كوفت و سرهايشان را درو مى كرد. دلاورى بـه او حـمـله نمى كرد مگر آنكه مى گريخت و سرش ، پيشاپيش او حركت مى كرد. اسبان را چنان با نيزه اش رنگ آميزى كرد كه سياه و سپيدشان يكسان شدند. بر شكارش خـشـمـنـاكانه هجوم نمى آورد مگر آنكه بلاى محتوم را بر او سرازير مى كرد. پيشروى او رنـگـى از درنگ و هراس داشت ، گويى براى تسليم پيش مى رود. قهرمانى كه شجاعت را از پدرش به ارث برد و بدان ، دماغ پرباد گمراه زادگان را به خاك ماليد)).
مى بينيد چگونه ((حلى )) هراس فراگير امويان را از هجوم قمربنى هاشم ، قهرمان اسلام وصف مى كند و آشفتگى صفوف آنان را تصوير مى نمايد.
عباس با قلبى آرام و چهره اى خندان به لشكر دشمن مى تازد و از كشته ، پشته مى سازد و اسـبـان آنـان را بـا خـونشان رنگين مى كند. تا جايى كه مى دانيم هرگز كسى شجاعت و دليـرى را چـنـيـن تـرسيم نكرده است و بدون گزافگويى ، عباس ـ همانگونه كه مورخان نوشته اند ـ خسارتهاى سنگينى به اهل كوفه وارد كرد.
((سيد جعفر حلى )) همچنان در وصف شجاعت ابوالفضل ، داد سخن مى دهد و مى گويد:
((قـهـرمـانـى كـه هـنـگـام سوار شدن بر اسب بزرگ ، گويى كوهى سرافراز، بر اسب نـشـسـتـه اسـت و شـگـفـتـا كـه اسـبـى ، چـنـيـن كـوهـى را خـوب تحمل مى كند و رهوار مى تازد! سوگند به برق شمشيرش ـ و من جز به آذرخش آسمانى ، سـوگـنـد نـمى خورم ـ اگر شهادت او مقدّر نبود، با شمشيرش هستى را مى زدود؛ ليكن اين خداوند است كه هرچه اراده كند، مقدر مى سازد و بر آن حكم مى راند)).
تـيـغ ابـوالفضل صاعقه اى ويرانگر بود كه بركوفيان فرود آمد و اگر قضاى الهى نبود، آنان را از صفحه روزگار محو مى كرد.
((هـنـگـامـى كه عباس خندان به رزمگاه پا مى گذاشت ، چهره هاى امويان را هراس از مرگ ، دژم (اندوهگين ) مى كرد.
به مرگ آورى ، آگاه بود و شمشيرش كارآزمودگان را از پا درمى آورد.
وقتى كه تيرگى و سختى جنگ ، چون شبى تاريك به اوج مى رسيد، مرگبارترين روز دشمنانش آغاز مى شد)).
هـراس از ابـوالفـضل چهره هاى امويان را تيره كرده ، زيرا سرهاى قهرمانان آنان را درو كرد و روحيه آنان را درهم شكست و بارانى از عذاب بر آنان فروباريد.
((در هر هجومى در جهاد، كوه است و در استوارى هنگام رويارويى كوهى است . تمامى گُردى و عـزت پـدرش عـلى در او ريـشه دواند و بارور گشت . در هر دلى و جانى ، نقشى از خود به يادگار گذاشته و در هر ديدار، هراسى در روان دشمن افكنده است )).
سـپـس هـمـو، شـكـسـتـهـاى سـنـگـيـن سـپـاه امـوى بـه وسـيـله ابوالفضل را چنين ترسيم مى كند:
((چون پرچمى برفراز دژى ، بر پشت اسب خود نشست و در تيرگى چون شب جنگ ، ماهوار درخـشـيـد. دلهـاى دلاوران از ديـدن هـيبت او فرو ريخت و چون هوا از پهلوهايشان به درآمد و بـدنـهـاى درهـم شـكـسته شان بر زمين افتاد در حالى كه سرهايشان پرّان بود و او انبوه لشكريان را با يد بيضاى خود به سوى مرگ مى راند)).
شـجـاعـت و دلاورى ابـوالفـضـل ، شـاعـران بـزرگ را شـيـفـتـه خـود كـرد و ضـرب المثل تاريخ گشت .
آنـچـه بـر اهميت اين شجاعت مى افزايد ((للّه )) بودن آن است . حضرت ، شجاعت خود را در راه يـارى حـق و دفاع از آرمانهاى والاى اسلام به كار گرفت و هرگز دربند دستاوردهاى مادى زندگى زودگذر نبود.
((اگر پرده ها برايم كنار زده شوند، بر يقينم افزوده نخواهد شد)).
ايـن ايـمـان ژرف و ريـشـه دار بـا ذرّات وجـود حـضـرت عباس عجين شد و او را به يكى از بزرگان تقوا و توحيد بدل ساخت . و بر اثر همين ايمان پايدار و عظيم بود كه ايشان ، خود، برادران و شمارى از فرزندانش را در راه خدا و تنها براى خدا قربانى كرد.
عـبـاس ( عـليـه السـّلام ) بـا دلاورى بـه دفـاع از دين خدا و حمايت از عقايد اسلامى كه در آسـتـانـه تحريف شدن و نابودى در زمان حكومت امويان قرار گرفته بود، برخاست و در اين كار فقط خداوند و رضاى حق و جايگاه اخروى را مد نظر داشت .
ابـوالفـضـل ( عليه السّلام ) در روز عاشورا عزّت نفس و خويشتندارى را با تمام ابعاد و آفـاقـش مـجـسـم سـاخـت . امويان او را به شرط كناره گيرى از برادرش ، وعده فرماندهى كـل قـوا دادنـد، ليـكـن حـضـرت بـر آنـان تـمـسـخـر زد و فـرمـانـدهـى سـپـاه آنـان را لگـدمـال كـرد و بـا شـوق و اخلاص ، به سوى آوردگاه شتافت و در راه دفاع از حرّيت ، دين و آزادگى خود، كُندآوران را به خاك انداخت و سرها را درو كرد.
الف ـ وفادارى به دين :
ابوالفضل العباس ( عليه السّلام ) از وفادارترين كسان به دين خود بود و بشدت از آن دفـاع كـرد. هـنـگـامـى كـه اسـلام در خـطـر نابودى قرار گرفت و دشمنان كمر بسته آن ـ امـويـان ـ بـا تـمـام وجـود بـه انكار آن برخاستند و شبانه روز محو آن را وجهه نظر خود قرار دادند و با آن جنگيدند، ابوالفضل به رزمگاه پاگذاشت و در راه دين خود، مخلصانه جهاد كرد تا آنكه كلمه توحيد در زمين برقرار باشد و در آرمانهاى اعتقاديش دستانش قطع گشت و به خون خود درغلتيد.
ب ـ وفادارى به امت :
سـرور مـا حـضـرت عـبـاس ( عـليـه السـّلام ) مى ديد كه امت اسلامى در زير كابوس تيره امـويـان دسـت و پـا مـى زنـد و زنـدگـى مرگبار سراسر ذلت و خوارى را سپرى مى كند. گروهى از مجرمان اموى سرنوشت آنان را در دست گرفته ، ثروتهاى آنان را به باد مى دهـنـد، بـا مـقدرات آنان بازى مى كنند و حتى يكى از سپاسگزاران اموى با وقاحت و بدون شرم و حيا اعلام مى كند كه : (((منطقه ) سواد؛ باغستان قريش است )) و چه اهانتى به امت بيش از اين .
در برابر وضعيت طاقت فرسا، ابوالفضل وفادارى به امت را در قيام ديد. پس همراه با برادرش و گروهى از رادمردان اهل بيت و آزادگان دلباخته آنان بپاخاست و شعار آزادى از يـوغ بـنـدگـى امـويان را سر داد و رهايى امت اسلامى از بردگى آنان را هدف خود كرد و جـهـادى مـقـدّس بـراى بازگرداندن زندگى كريمانه براى آنان را آغاز كرد و در راه اين هـدف والا، خـود و تـمـامـى بـپـاخـاسـتـگـان بـه شهادت رسيدند. پس كدام وفادارى به امت مثل اين وفادارى است ؟!
ج ـ وفادارى به وطن :
سـرزمـيـن اسـلامـى در گـرداب مـحنت و رنجهاى توانفرسا در ايام حكومت امويان ، غوطه ور بـود. اسـتـقـلال و كـرامـت خود را از دست داده بود و به باغستانى براى امويان ، سرمايه داران قريش و ديگر مزدوران بدل گشته بود.
تـهـيـدستى و فقر، همه گير و مصلحان و آزادگان خوار شده بودند و مجالى براى آزادى فـكـر و نـظـر نـمـانـده بود. حضرت عباس تحت رهبرى برادرش سيدالشهداء براى درهم شكستن اين حكومت سياه و فروپاشى پايه هاى آن ، قيام كرد و بر اثر فداكاريهاى آنان بود كه طومار حكومت اموى پس از چندى درهم پيچيده شد؛ در حقيقت بزرگترين وفادارى به وطن اسلامى همين است .
د ـ وفادارى به برادر:
ابـوالفـضـل پـيـمـانـى را كـه بـا خـداونـد بـراى حـفـظ بـيـعـت خود با برادرش ريحانه رسـول خـدا( صـلّى اللّه عليه و آله ) و اولين مدافع حقوق مظلومان و محرومان بسته بود، بـدان وفـادار مـانـد. مردمان در طول تاريخ مانند اين وفادارى در حق برادر را نديده اند و قطعاً زيباتر از اين وفادارى در كارنامه وفاى انسانى به ثبت نرسيده است ؛ وفاداريى كه هر آزاده شريفى را به خود جذب مى كند.
ابوالفضل ( عليه السّلام ) در اراده نيرومند و عزم و جزم ، در بالاترين سطح قرار داشت . بـه اردوگـاه حق پيوست و بدون تزلزل يا ترديد، پيش رفت و در عرصه تاريخ به عـنـوان بـزرگـترين فرمانده بى مانند شناخته شد و اگر اين صفت در او نبود، افتخار و جاودانگى در طول تاريخ برايش ثبت نمى شد.
ايـنـهـا پـاره اى از صفات و فضايل ابوالفضل است كه با داشتن آنها ـ چون پدرش ـ به بالاترين قلّه مجد و كرامت دست يافت
رد امان نامه دشمن
شمر امان نامه را گرفت و به عمر سعد نشان داد. عمر سعد كه مي دانست اين تلاشها بي نتيجه است، شمر را توبيخ كرد؛ زيرا امان دادن به برخي نشان از جنگ با بقيه است. شمر كه مي انگاشت او از جنگ طفره ميرود، گفت:
«اكنون بگو چه ميكني؟ آيا فرمان امير را انجام ميدهي و با دشمن ميجنگي و يا به كناري ميروي و لشكر را به من واميگذاري؟» عمر سعد تسليم شد و گفت: «نه! چنين نخواهم كرد و سرداري سپاه را به تو نخواهم داد. تو امير پياده ها باش!» شمر امان نامه را ستاند و به سوي اردوگاه امام به راه افتاد. وقتي رسيد، فرياد برآورد: «أَيْنَ بَنُوا أُخْتِنَا»؛خواهرزادگان ما كجايند؟
حضرت عباس(عليهالسلام) و برادرانش سكوت كردند. امام به آنها فرمود: «پاسخش را بدهيد، اگر چه فاسق است». حضرت عباس(عليه السلام)به همراه برادرانش به سوي او رفتند و به او گفتند: «خدا تو و امان تو را لعنت كند! آيا به ما امان ميدهي، در حالي كه پسر رسول خدا(صلي الله عليه و آله) امان ندارد؟!» شمر با ديدن قاطعيت حضرت عباس(عليه السلام)و برادرانش خشمگين و سرافكنده به سوي لشكر خود بازگشت.
ويـژگيهـاى روحـى http://www.ghadeer.org
فرازهايي از زندگي حضرت ابوالفضل العباس(ع) http://www.articles.ir
تاسوعاي حسيني ،شهادت حضرت ابولفضل العباس (ع) http://aftab.ir
جستاري درباره كنيهها و لقبهاي حضرت عباس(ع) http://www.hawzah.net
كنيه ها http://www.ghadeer.org
شهادت حضرت اباالفضل العباس (ع) http://www.aviny.com
شهادت حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام http://www.hawzah.net