شعر صادق فغانی
یک شنبه 10 بهمن 1389 10:51 AMطی کرده به این شوق دلم مرحله ها را
تا با تو فراموش کند مشغله ها را
با پای برهنه چه کند از سفر عشق
سوغات نیاورده به جز آبله ها را
یادم برود سلسله موت ؟! که دیده است
تاریخ فراموش کند سلسله ها را
تو دزد دلی ، خنجر ابروت گواه است
بگذار به حال خودشان قافله ها را
چون لنج به گل ماندهء غم منتظرم تا
آتش بکشد هرم تنت اسکله ها را
با درد دو چشمت همه شب مست برقصم
اجری بنویسند اگر هروله ها را
تا حوصله ات سر نرود نامه به نامه
دربین غزلهام نوشتم گله ها را
از گیس بلندت گله کردن شده کارم
هر چند که سر برده دگر حوصله ها را