ياد زينب(س)

آرپي جي‌زن تانك را زد؛ تانك هم سر او را با گلوله‌ي مستقيم زد. بدنش كه بي‌سر مي‌دويد، يكي از بچه‌ها فيلم‌برداري كرد. بعدها مادر شهيد شنيده بود از بچه‌اش توي آن وضعيت فيلم گرفته‌اند، اصرار مي‌كرد مي‌خواهم فيلم را ببينم.
سپرده بودم نگذارند. خيلي اصرار كرده بود و بچه‌ها هم كوتاه آمده بودند. برده بودنش تبليغات لشكر و فيلم را برايش پخش كرده بودند؛ نه يك بار كه چند بار.
بچه‌ها مي‌گفتند دفعه‌ي آخر وقتي دوربين روي رگ‌هاي بي‌سر شهيد زوم كرد، مادرش رفت جلوي تلويزيون و از روي صفحه‌ي تلويزيون رگ‌هاي بريده‌ي شهيدش را بوسيد و گفت حالا حضرت زينب (س) را درك مي‌كنم.
   

 

منبع: كتاب دژاسطوره اي؛روايت شلمچه