يا اباعبدالله(ع)

چند تا تركش خورده بود و خيلي ازش خون رفته بود. انگار زمزمه مي‌كرد؛ سرم را گرفتم جلو دهنش ببينم چه مي‌گويد. با تقلا دست كرد قمقمه‌اش را درآورد گفت: « بده به راننده‌ي بلدوزر، حتماً تشنشه. »
درست مي‌گفت، از سر شب آب نداشتيم بچه‌ها بخورند. شعبان قمقمه را از دستم گرفت و يك جرعه بالا كشيد. بقيه‌اش را هم داد به احمد. برگشتم ديدم تكان مي‌خورد؛ انگار بخواهد كاري كند. دولا شدم تو صورتش ديدم دستش را برد سمت سينه‌اش گفت: يا اباعبدالله الحسين. با لب‌هاي تشنه.
   

 

 

منبع: كتاب دژاسطوره اي؛روايت شلمچه