هوس شنا

قائم مقام لشكر بود. پريد در آب سردكارون و شنا كرد.
زمستان بود. از آب كه بيرون آمد، از سرما مي‌لرزيد.
گفتم حاجي توي اين سرما هوس شنا كرده‌اي؟ گفت: امروز گردان‌ها مي‌آيند براي تمرين شنا.
خواستم قبل از آنها خودم طعم سرماي آب را چشيده باشم.
   

 

منبع: كتاب آب هاي ناآرام؛روايت اروند