پاسخ به:روزي جنگي بود 5
جمعه 8 بهمن 1389 2:15 PMولادت فرزند
عمليات بيتالمقدس بود، فرامرز مسئول يكي از اكيپهاي امداد بود. خانوادهاش به او اطلاع دادند كه اولين فرزندش متولد شده؛ سر از پا نميشناخت. با اصرار بچهها به مخابرات رفت تا با همسرش تماس بگيرد. اما موفق نشد.
به ناچار به منطقه بازگشت. از چهرهاش ميتوانستي بفهمي كه شوقي در دل دارد. با غروب آفتاب اعلام كردند كه يكي از آمبولانسها مورد هدف گلولههاي دشمن قرار گرفته است.
فرامرز سريع برخاست. خانه و نوزادش را فراموش كرد، به اتفاق هم به خط رفتيم. در ميان راه خمپارهاي در كنارمان منفجر شد. قطرات خون از سرش بر زمين چكيد، اما هنوز خنده بر لب داشت و آرام نام زيباي سيد شهيدان (ع) را زمزمه ميكرد.
فرامرز بيآنكه حتي يكبار فرزندش را ببيند، به ديدار حق شتافت تا در روز محشر در مقابل مولاي عشق شرمگين نباشد.
منبع: كتاب با ياران سپيده