وعده اي كه محقق شد

آن گلوله ‌اي كه قرار است نصيب ما شود، الآن سرباز عراقي دارد گريس‌هايش را پاك مي‌كند.
شب كه داشتيم نيروها را به خط مي‌برديم كه مستقر شويم، نزديك خط علي به من گفت: كاكا بيا اين‌جا، آن گلوله‌اي كه قرار است نصيب ما شود، الآن سرباز عراقي از جعبه‌ي مهمات بيرون آورده و گريس‌هايش را پاك مي‌كند و مي‌خواهد به طرف ما بيايد؛ تا چند لحظه‌ي ديگر هم مي‌رسد.
گفتم: هذيان مي‌گويي.
گفت: حالا مي‌بيني! برو زود به بچه‌ها سر و ساماني بده و آن‌ها را در سنگر مستقر كن تا ما مي‌آييم.
30 متر از آن‌ها دور شدم كه يكي از بچه‌ها گفت: حاج علي زخمي شده!
   

 

منبع: مجله شميم عشق   -  صفحه: 33