نگهبان

در ميان ما يك بسيجي اهل آمل بود كه اگر جايي مي‌رفت هيچ كس از دست او در امان نبود. انگار خداوند اين بشر را آفريده بود براي درست كردن شر و آزار رساندن به مردم.
خدا رحم كند زماني كه به مدت يك ساعت به نگهباني مي‌رفت، وقتي كه برمي‌گشت هركس را كه در چادر خواب بود بيدار كرده و مي‌گفت: «فلاني، فلاني و فلاني كار من تمام شد، بيدار شويد. در آن‌جا بود كه هركس هرچيزي نزديك دستش بود، به طرفش پرت كرده و مي‌گفت: «الهي بروي ديگر برنگردي ... اين چه وضعي است اي مسلمان! و ....»
   

منبع: ماهنامه سبزسرخ   -  صفحه: 6