مهر روي سينه

يك ملحفه سفيد و تر و تميز كشيده بودند رويش. تازه به هوش آمده بود. گفتم: «ملحفه را از روت كنار نزن. كمي صبر كن.» فكر كرد دست و پايش قطع شده، خيره نگاهم كرد.
گفتم: «نترس،‌ چيزي نيست فقط روي سينه‌ات كلي مهر زده‌اند. با ماژيك نوشته‌اند شهيد فلاني و شماره و از اين چيزها».
چشم‌هايش را بست، در حسرت شهادت قطره‌قطره اشك روي صورتش سر مي‌خورد و مي‌افتاد روي بالش.
   

منبع: نشريه ي تو فقط يك بار زندگي مي‌ كني