مقاومت با سنگ

عمليات بود. قرار بود گردان پشتيباني هم بيايد، اما آن‌ها بين راه گير كردند و ما تنها با 2 نارنجك و 15 عدد فشنگ كه دست يكي از برادران بود تنها مانديم.
درگيري بالا گرفت. قرار شد اگر عراقي‌ها آمدند آن برادر تك تير شليك كند. بعد از چند دقيقه فشنگ‌ها تمام شد و ما به گروهي عراقي برخورديم. نارنجك اول عمل نكرد. نارنجك دوم را انداختيم، باز هم عمل نكرد. ديگر اصلاً مهمات نداشتيم، مجبور شديم سنگ و كلوخ برداشتيم.
عراقي‌ها اول از ترس انفجار نارنجك عقب مي‌رفتند ولي وقتي فهميدند آن‌چه ما پرتاب مي‌كنيم سنگ است، پيشروي كردند كه يكي از بچه‌ها يك نارنجك از كمر جنازه‌اي عراقي باز كرد و به سمت دشمن پرتاب كرد. عراقي‌ها به خيال سنگ‌اندازي عقب نرفتند و با انفجار نارنجك هلاك شدند و ما توانستيم تا رسيدن گردان پشتيباني مقاومت كنيم.
   

 

منبع: كتاب خلاقيت ها   -  صفحه: 157